كه اگر خنياگر باشى ، خوشخوى و سبكروح . . . و پاكجامه . . . و معطر و خوبزبان باش و چون به سرايى درشوى به مطربى ، ترشروى و گرفته مباش و همه راههاى گران مزن ( يعنى آهنگهاى ناخوش مزن ) سپس مىگويد : اگر در مجلسى همه نوع مردم از پير و جوان و زن و كودك بودند ، بايد آهنگهاى گوناگون نواخت تا همگان بهرهمند شوند ، بعد از آن مىنويسد :
از وزنها ، هيچ وزنى لطيفتر از وزن ترانه نيست ، پس همه از يك نوع مزن و مگوى كه چنين بايد كه گفتم ، تا همه را از سماع تو بهره باشد و در مجلسى كه بنشينى ، نگاه كن اگر مستمع سرخروى و دموىروى باشد بيشتر بر ( بم ) زن و اگر زردروى و صفرايى بود بيشتر بر ( زير ) بزن و اگر سياهگون و نحيف و سودايى بود ، بيشتر بر ( سرنا ) بزن ( يعنى بر پردهاى كه بين زير و بم باشد ) و اگر سپيدپوست و فربه بود و مرطوب ، بيشتر بر بم بزن كه اين رودها ( يعنى آهنگها و پردهها ) را بر چهار طبع مردم ساختهاند . . . سعى كن تا آنجا كه باشى ، از حكايت و مطايبت ( شوخى ) و مزاح كردن نياسايى تا از رنج مطربى تو كم شود ؛ و ديگر اگر خنياگرى باشى ، كه شاعرى دانى ، عاشق شعر خود مباش و همه روايت از شعر خود مكن و ديگر اگر نردباز باشى چون به مطربى روى ، اگر دو كس با هم نرد مىبازند ، تو مطربى خويش باطل مكن و به تعليم كردن نرد مشغول مشو و شطرنج ، كه تو را به مطربى خواندهاند ، نى به مقامرى ( قماربازى ) و نيز سرودى كه آموزى ذوق نگاه دار ، غزل و ترانه بىوزن مگوى و چنان بگوى كه سرود جاى ديگر بود و زخمه جاى ديگر ( يعنى ساز و آواز بايد موزون باشد ) و اگر به كسى عاشق باشى ، همه حسب حال خود مگوى . . . شعر و غزل بسيار ياد گير ، چون فراقى وصالى و ملامت و عتاب و رد و منع و قبول و وفا و جفا و احسان و عظ و خشنودى و گله ، حسب حالهاى وقتى و فصلى ، چون سرودهاى خزانى و زمستانى و تابستانى ، بايد بدانى كه به هروقت چه بايد گفتن و نبايد كه اندر بهار ، خزانىگويى و در خزان بهارى و در تابستان ، زمستانى . . . وقت هر سرودى بايد كه بدانى . . . اگر قوم جوانان و كودكان باشند ، بيشتر طريقهاى سبكزن و سرودهايى گوى كه در حق زنان گفته باشند ، يا در ستايش نبيذخواران ( يعنى مى - خواران ) و اگر قوم سپاهيان و عياران باشند ؛ دوبيتيهاى ماوراء النهرىگوى در حرب كردن و خون ريختن و ستودن عيارپيشگى . . . و همه نواهاى خسروانى مزن و مگوى و ديگر شرط مطربى اين است كه نخست بر پرده راست چيزى بزنى ، پس على الرسم ، هر پردهاى چون پرده باده و پرده عراق و پرده عشاق و پرده زيرافكنده و پرده بوسليك و پرده سپاهان و پرده نوا و پرده بسته ، تا شرط مطربى به جاى آورده باشى . . . نگر تا هركس چه راه خواهند و چه راه دوست دارند ، چون قدح بدان كس رسد آن گوى كه وى خواهد تا تو را آن دهد كه تو خواهى ، كه خنياگرى را بزرگترين هنرى آنست كه به رأى و طبع مستمع رود و در مجلسى كه باشى . . . نبيذ كم خور تا سيم به حاصل كنى . . . چون نبيذ بخوردى و مردمان مست شوند با همكاران در مناظره
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٦١