يكى مشك شراب و ديگرى ساز و عود . . . » « 1 » بهاينترتيب ديديم پولهايى را كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس به نام ماليات از كشاورزان و پيشهوران خاورميانه به زور مىگرفتند به جاى آنكه در راه منافع عمومى به مصرف برسانند ، در راه مى و معشوق خرج مىكردند و به حقوق اكثريت مردم كمترين توجهى نداشتند .
پيشقدمان موسيقى
در كتاب مروج الذهب مسعودى و در بيست و يك جلد كتاب اغانى ابو الفرج اصفهانى و در ديگر آثار منظوم و منثور شعرا و نويسندگان آن دوران ، به نام هنرمندانى برمىخوريم كه در رسوخ موسيقى ايرانى در ممالك عربى دست داشتهاند كه از جمله نشيط ايرانى و سائب خائر و عيسى بن عبد اللّه و ابراهيم موصلى و اولاد او قابل ذكرند ، در ميان موسيقيدانهاى بهنام اين دوره ، ابن مسجح براى اولين بار موسيقى عرب را به سبك ايرانيان خوانده و مبتكر آهنگهاى جديدى بهشمار مىرود ؛ مسلم بن محرز كه شاگرد ابن مسجح بود ، مانند استاد خود براى تكميل هنر خود ، راه ايران پيش گرفت و پس از بازگشت در راه پيشرفت و اصلاح موسيقى عرب كوششها نمود .
با اينكه اسلام ، هر نوع موسيقى را مجاز و مباح نمىداند ، معذلك در مراكز قدرت و در گوشهوكنار سرزمين ايران ، عدهاى بودند كه با موسيقى مأنوس بوده و اين هنر را از نسلى به نسل ديگر منتقل كردهاند ؛ هنرمندان ، هروقت زمينه را مساعد مىيافتند ، در خفا و در مجالس خصوصى با خواندن اشعار حافظ و سعدى و استفاده از آلات موسيقى براى خود محفلى مىساختند .
پس از تشكيل حكومتهاى محلى در ايران ، به حكم مقتضيات ، هنرمندان در ابراز قريحه و ذوق ذاتى خويش آزادى يافتند و استفاده از موسيقى و آواز در دسترس عموم قرار گرفت ، بهطورىكه در چهار مقاله نظامى عروضى مذكور است ، نصر بن احمد سامانى مدت چهار سال در هرات و بادغيس كه ناحيهاى سرسبز و بانشاط بود اقامت گزيد ؛ و تلاش همراهان براى برگشت سلطان به بخارا مؤثر نيفتاد ؛ ناچار از رودكى استمداد جستند . وى صبحگاهان به خدمت شاه رفت و با نواختن چنگ به خواندن قصيدهء معروف خود در پردهء عشاق مبادرت كرد :
بوى جوى موليان آيد همى * ياد يار مهربان آيد همى
. . . اى بخارا شاد باش و شاد زى * شاه بر تو ميهمان آيد همى
شاه از شنيدن اين آواز منقلب گرديد ، بىدرنگ پا در ركاب نهاد و « تا بخارا هيچ عنان بازنگرفت . »
موسيقى در ايران شرقى
ريچارد فراى محقق امريكايى ضمن بحث در پيرامون مختصات گوناگون شهر بخارا در عهد سامانيان ، از موسيقى آن دوران سخن مىگويد :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 56 .