داشتند كه مشهورترين آنها شيخ ابو الحسن خليع دمشقى و ابى ابو مريم مدنى مىباشد ، بهاى كنيزكان قصر ، از هزار دينار تا صد هزار دينار بود و طبعا نگاهدارى آنان هزينهء گرانى برمىداشت و لباس و جواهر و لوازم ديگرشان گران تمام مىشد ، مثلا موقعى ، هرون انگشترى را به بهاى صد هزار دينار خريد و به يكى از كنيزكان بخشيد . . . مىگويند ، روزى امين در كاخ خلد ، فراز تختى جلوس كرد و دستور داد بساط حرير و ديبا بگسترند و ظرفهاى طلا و نقره و بلور با انواع خوراكيها و مشروبات فراهم سازند و سپس به « سرپرست كنيزان و رقاصهها گفت :
صد كنيز سازنده و خواننده به بساط عيش حاضر ساز به آن قسم كه در هر نوبت ده كنيز با ساز و آواز در بزم حاضر شوند و آهنگ مخصوصى بنوازند و بروند ، آنگاه دسته دوم كه بيايند به آهنگ ديگرى بپردازند و همين قسم تا صد كنيز ده مرتبه ده آهنگ نو بنوازند . » « 1 »
جاحظ مىنويسد :
در ميان خلفا ، هارون از روش سلاطين ساسانى مخصوصا اردشير بابكان پيروى مىكرد و براى هنرمندان مراتب و درجاتى قايل بود . چنان كه ابراهيم موصلى ، و اسماعيل ابن جامع درجه يكم را بهدست آورده بودند ، زلزل نوا زندگى مىكرد و ابن جامع خوانندگى و سليم بن سلام ابو عبد اللّه . . . و امثال ايشان درجهء دوم را حائز بودند و درجه سوم به كسانى داده شده بود كه تنبور مىزدند و سنتور مىنواختند و ضربگير بودند ، جوائز و صلههاى هريك نيز درخور مرتبت و طبقهبندى ايشان بود . . . سعد بن وهب گويد كه روزى ابراهيم موصلى به بزم هارون آواز خواند كه او را از وجد و خوشى به مستى كشانيد . . . هارون پيوسته مىفرمود تا آن غنا را تكرار كند ، آنگاه به حضار روى كرد و گفت : به عمر خود آوايى بدين نرمى و جذابى نشنيدم . . . هارون فرمان داد تا دويست هزار درم به دو صلت دادند . » سپس جاحظ دربارهء امين مىنويسد « . . . آفريدهاى را به ياد ندارم كه مانند او آن همه سيم و زر فروريزد ، يا آن همه دينار و درم به نهب و غارت گيرد و جمله را براى خوشگذرانى صرف كند و به ياد دارم كه شبى به بزم او حضور يافتم و با چشم خود ديدم كه زورقى را پر از طلا كردند و امين آن را به يكى از خويشان خود بخشيد و شبى ديگر چهل هزار دينار طلا به من داد و چون برخاستم ، پولها را پيشاپيش من به خانهام مىبردند . » « 2 » بشاربرد كه ناظر اين بذل و بخششهاى بىمورد بود از روى تمسخر و سرزنش خطاب به خليفه وقت ، مهدى عباسى و جامعهء عرب گويد : « ضاعت خلافتكم يا قوم فالتمسوا خليفة اللّه بين الزق و العود . » يعنى اى عربها : خلافت شما تباه شد ، زيرا خليفهء خدا را مىتوانيد در ميان دو چيز بنگريد ،
هامش
( 1 ) - جرجى زيدان ، پيشين ، ج 2 ، ص 157 به بعد .
( 2 ) - جاحظ ، كتاب تاج ، ص 50 .