تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ايرانى به نام زرياب وجود داشت كه روزى بردهء مهدى خليفه عباسى بود ، بعد به آندلس مهاجرت كرد ، اين رامشگر ايرانى چنان در دربار قرطبه نفوذ كرد و ستارهء هنر آنجا شده بود كه لباس و اطوار او براى اهل محل نمونه و سرمشق بود و حتى در فن آشپزى سليقه او را سرآمد اقران مىدانستند ؛ و همهء نجبا از او تقليد مىكردند . در قسمت شرقى قلمرو خلفا نيز تقاضا براى رامشگران ايرانى به قدرى زياد بود ، كه خوانندگان ايرانى ثروتهاى بيكران از اين راه گرد مىآوردند . در كتاب الاغانى ( كتاب نغمه‌ها ) تأليف ابو الفرج اصفهانى ، دائم سخن از مبالغ هنگفتى است كه به خوانندگان و نوازندگان موفق و مورد توجه پرداخته مىشد . » « 1 »

تكامل تدريجى موسيقى

از دوره بنى اميه به بعد ، هنرمندان و دانشمندان به كمك امرا و رجال فرهنگ‌دوست در راه تكامل موسيقى از لحاظ علمى و عملى گامهاى مؤثرى برداشتند ، چنان كه اسحق موصلى و ابو العباس سرخسى و ابن خردادبه ، در قرن سوم هجرى و ابو بكر رازى و فارابى و ابن سينا در قرن چهارم - و در قرون بعد نيز مردانى چون قطب الدين شيرازى و ديگران به نوشتن كتب و رسالاتى در پيرامون صناعت موسيقى مبادرت كردند .

موسيقى و فارابى

استاد فقيد اقبال آشتيانى ، ضمن شرح حال ابو نصر فارابى مىنويسد : كه قدماى ما رياضيات را به چهار نوع تقسيم مىكردند و نوع چهارم را « علم موسيقى » مىخواندند ، و تعريف موسيقى را چنين مىكردند كه موسيقى ، علمى است رياضى يا صناعتى است كه از احوال نغمات از حيث تأليف و توافق و تنافر آنها و احوال ازمنه و فواصلى كه در خلال نغمات حادث مىشود ، بحث مىكند ؛ و شامل دو جزء است : يكى قسمتى كه از احوال نغمات از جهت تأليف و توافق و تنافر آنها بحث مىنمايد و موسوم به علم تأليف است و ديگرى قسمتى كه از ازمنه مزبور گفتگو مىكند ، و علم ايقاع خوانده مىشود ، و موافق بيانات ايشان غايت علم موسيقى و غرض از آن معرفت كيفيت تأليف الحان مىباشد . . . قدما عقيده داشتند كه افلاك و كواكب را آوازه‌هائى است متناسب با آواز سازها ، ليكن اين قسم آوازها ، لطيف‌تر و لذت آن بيشتر است . . . از روى اين عقيده اظهار مىكردند كه آواز و نغمات آلات موسيقى همان حركات افلاك است كه خواننده از حنجره و سازنده آن را از آلات و اسباب بيرون مىآورد و تحفهء گوش سامعين مىسازد ، چنان كه شاعر گفته :
بانگ گردشهاى چرخ است اينكه خلق * مىسرايندش به طنبور و به حلق بس حكيمان گفته‌اند اين لحنها * كز دوار چرخ بگرفتيم ما
هامش
( 1 ) - ر . ك : ميراث ايران ، پيشين ، ص 118 .