به حضورش رقص كنند . . » « 1 » حتى در مذهب يهود كه شايد از جهت احكام و تكاليف و تعاليم مذهبى يكى از دشوارترين مذاهب دنياست ، موسيقى تحريم نشده و رقصيدن عملى مجاز بود ، به شرط اينكه زن با زن برقصد و مرد با مرد » « 2 »
براى جلوگيرى از فساد : « اسلام حكم به تحريم غنا ، و ساختن آلات طرب كرد و در عهد خلفاى راشدين ، احكام شرع اسلام با شدت هرچه تمامتر اجرا مىشد . از اين جهت بازار موسيقى بىرونق شد و عربها اغانى عصر جاهليت خود را نيز ترك گفته بالمره فراموش كردند و آنچه از تغنى باقى مانده بود ، فقط منحصر به ترنم اشعار و ترجيع قرائت قرآن گشت ، از آن پس در عهد خلفاى اموى كه دوران رفاهيت و خوشگذرانى بود ، سلاطين بنى اميه مايل به عيش و عشرت بودند و سورت احكام سخت اسلامى به دست آنان شكسته گشت و ازاينرو ، تدريجا مغنيان و موسيقىدانان ايران و رم با امن و امان داخل در حوزهء قدرت مسلمين شدند ، در اواخر دورهء اموى ، مخصوصا موسيقى و آلات طرب خيلى شايع بوده و محافل و مجالس شخصيتهاى بزرگ ، هميشه با ساز و آواز توأم بوده است و مغنيان و رامشگران در حضر و سفر و حتى در سفرهاى جنگى همراه بودهاند . ابن اثير مىنويسد : در سال 131 ه . در حوالى اصفهان ، سپاه عباسيان بر قشون بنى اميه ظفر يافتند و از جمله غنايمى كه به دستشان افتاد ، آلات طرب از قبيل :
ناى ، بربط و تنبور بسيار و بىاندازه بود . » « 3 »
با تمام محدوديتهائى كه در راه پيشرفت رقص و آواز پديد آمده بود ، پس از استقرار حكومت بنى اميه ، طبقهء اشراف در شهر مكه « سرگرم عيش و خوشگذرانى بودند ، از جمله يكى از ايشان در مكه مجمعى براى تغنى و قمار تأسيس كرد و كتب مختلف شطرنج و وسايل بازيهاى ديگر را در اختيار اشخاص ذيعلاقه مىگذاشت و باز در مدينه ، الاحوص شاعر ، اشعار عاشقانه مىسرود و يونس ، موسيقيدان ايرانى آن اشعار را به آهنگهاى جديد درمىآورد ، تفريحات مردم مدينه به همين سادگى و اختصار باقى نماند ، بطورىكه شهرت زنان خوانندهء اين شهر به زودى عالمگير شد .
در دورهء بنى اميه كه خلفا به اسلام و تعاليم آن كمترين ايمانى نداشتند ، توجه به آواز و موسيقى بيشتر شد « در بغداد نيز مانند مكه و مدينه در عهد بنى اميه ، راوى اشعار و غزليات جديد ، خوانندگان و نوازندگان زن بودند كه در زندگى اجتماعى اين شهر تأثيرى بهسزا داشتند ، كسانى كه بعدها در عهد عباسيان باعث رونق اين بساط شدند ، يكى ، المهدى فرزند خليفه
هامش
( 1 ) - ينابيع الاسلام ، ص 67 .
( 2 ) - ويل دورانت ، عصر ايمان ، ترجمهء ابو القاسم طاهرى ، بخش سوم ، ص 66 .
( 3 ) - نگاه كنيد به تاريخ ادبيات ، تأليف استاد همايى .