و ديگرى غلامى از ديلمىها بود كه در سامره و بغداد ، مدتها بهترين دوستداران اين سبك محسوب مىشد و خود نيز چند آهنگ جديد به آهنگهاى آن زمان افزود ، در عهد هارون و جانشينان وى ، موسيقى بغداد ، تحت نفوذ ابراهيم بن ماهان الموصلى و پسرش اسحق كه از دهقانان ايرانى بودند قرار داشت ، هر دوى آنها به كنيزان ، خوانندگى آموخته و ايشان را به بهاى بيشترى مىفروختند . . » « 1 »
ساز و آواز
با اينكه اسلام ، براى حفظ و صيانت جامعه از فساد ، با موسيقيهاى محرك و فسادانگيز روى موافق نشان نمىداد ، با گذشت زمان و آميختن اعراب با ديگر تمدنها و سرازير شدن سيل طلا و نقره به مركز خلافت ، گروهى از اعراب بىايمان و متمكن از دورهء بنى اميه به تشويق نوازندگان و خوانندگان آغاز كردند . در ميان خلفاى بنى اميه يزيد بن عبد الملك سخت دلباخته موسيقى بود ؛ جرجى زيدان مىنويسد : « هنگامى كه حبابه براى او شعر مىخواند و ساز مىنواخت ، خليفه به رقص آمد و با بانگ بلند گفت : « اى جانعزيز از شدت خوشى مىخواهم بپرم ، حبابه گفت : ملت را به كى مىسپارى ؟ خليفه دست معشوقه را بوسيده جواب داد كه : ملت به دست تو سپرده است . »
وليد پسر يزيد بن عبد الملك نيز در امور عشقى بيقرار بود ، كار ابتذال ، و عدم توجه به مبانى اسلام در عهد بنى عباس به جائى رسيد كه :
مهدى و هرون و امين و مأمون و واثق و متوكل ( از ميان خلفاى عباسى ) بيش از ديگران به ساز و آواز توجه داشتند و طبعا اميران و بزرگان معاصر آنان نيز از آنان پيروى مىكردند در اين دوره ، ارباب ساز و آواز ، نظير : ابراهيم و اسحق و زرياب از بذل و بخششهاى نامحدود خلفا سرمست بودند « زرياب از خوانندگان و نوازندگان نامى ايران با دويست غلام ، سوار و پياده مىشد و سى هزار دينار پول نقد و مقدار زيادى املاك و حشم و خدم و كنيز و غلام و اسب و استر داشت . . . » « 2 »
پروفسور ر . لوى دانشمند انگليسى مىنويسد : « در زمان بنى اميه ، افراد خانوادههاى ثروتمندتر چنان به موسيقى و رقص علاقه داشتند كه حتى رامشگر و رقاص مرد و زن از ايران براى دمشق و شهرهاى ديگر شام استخدام مىكردند و اين علاقه به هنر و موسيقى با روى كار آمدن عباسيان و راندن بنى اميه از شام پايان نيافت زيرا امويها در اندلس ( اسپانيا ) سلسلهء اموى ايجاد كردند و در دربار عبد الرحمن دوم در قرطبه ( 52 - 822 ميلادى ) آوازخوانى
هامش
( 1 ) - كارل بروكلمان ، تاريخ ملل و دول اسلامى ، ترجمهء دكتر محمود جزايرى ، ص 97 ، 162 .
( 2 ) - ر . ك : جرجى زيدان ، ج 4 ، ص 198 به بعد .