تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
شام و عراق ترقى كرده بود ، زيرا شهر مكه و مدينه هردو داراى عده‌يى سازنده و نوازنده و خواننده بود . ابو الفرج روايت مىكند ، كه مطربين همه ساله گروه گروه براى حج رهسپار مىشدند ، در اين ايام چهار تن از اساتيد فن موسيقى به نام ابن سريح و غريض و معبد حنين شهرتى به‌سزا كسب كرده بودند . يك بار ديگر ، عده‌اى از خوانندگان و نوازندگان نامدار ، راه حج پيش گرفته ، در مراجعت عده‌اى از ارباب ذوق به پيشواز آنان شتافتند و از نكويىمنظر و هيأت آنان در شگفت شدند ، ابو الفرج گويد : در منزل جميله جمع شدند و در آنجا پنجاه نفر كنيز با پنجاه آلت طرب شروع به نواختن كردند ، به‌طوريكه چهار ديوار خانه به لرزه درآمد ، جميله خود نواخت و آنها از او متابعت كردند . . . مىگويند امام مالك خود گفته بوده كه « من در جوانى همواره دنبال مطربين و موسيقىنوازان مىرفتم و اين فن را از آنان اخذ و اقتباس مىنمودم ، مادرم به من گفت : اى فرزند ، مغنى اگر زشت‌رو باشد كار او رونق نمىگيرد ، بهتر اين است كه فقه را بياموزى كه با روى مكروه منافات نخواهد داشت ، من هم از اين جماعت بريده ، به فقها پيوستم ، خداوند هم مرا به اين مرتبت رسانيد . » « 1 » شوخى و ظرافت و مطايبت و نغزگوئى هم با طرب ملازمت داشت ، ناصرى ، در نادره - گوئى و شوخى ممتاز بود و همواره اهل مدينه را مىخندانيد و چون او ، جا تهى كرد ، اشعب ، جانشين وى گرديد ، اين شخص مايهء شوخى و مطايبت را در كتب ادب از خود به يادگار گذاشت ، حجاز از دو جهت ممتاز بود : يكى از جهت فقها و علمائى كه در دامان خود تربيت كرده ، ديگر از جهت هنرمندان و موسيقىدانها و خوانندگانى كه در آن محيط رشد و تكامل يافته بودند ، سكنهء عراق و شام كه مركز تمدن بود ، فن طرب و موسيقى را از مردم حجاز كه مردمى بدوى و باروح و پرنشاط بودند فراگرفتند . . » « 2 »

تاريخچهء موسيقى

در غالب منابع مذهبى عهد عتيق ، با موسيقى و آواز و ذوقيات بشر اعلام مخالفت نشده است . از جمله در داستان « ملكه سبا و آمدنش نزد حضرت سليمان » با نام آلات موسيقى دوران قديم آشنا مىشويم : « بار ديگر چون دل . . . پادشاه به خمر فرح يافت فرمود كه رباب و دفها و سنجها و بربطهايى را كه پدرش آنها را مىزد ، بياوردند و بار ديگر چون . . . پادشاه به خمر فرح يافت ، فرمود كه حيوانات صحرا و پرندگان هوا و خزندگان زمين و ديوها و ارواح و پريان را بياورند
هامش
( 1 ) - احمد امين ، پرتو اسلام ، ص 219 به بعد . ( نقل به اختصار ) ( 2 ) - همان كتاب .