تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
مقصودشان اين بود كه نديمان از حركاتى كه در وقت غلبهء نشاط و سرور از آنها سر مىزد آگاه نگردند ، چه بسيار اتفاق مىافتاد كه خليفه از فرط وجد و سرور از جاى برمىخاست و مىرقصيد و گاهى جامه از تن مىكند و برهنه مىشد و در اينحال احدى جز خواص و كنيزكان اطلاع نمىيافت و هروقت جست‌وخيز و شور و شعف خليفه از حد اعتدال خارج مىشد و احتمال مىرفت كه اشخاصى كه بيرون پرده‌اند ملتفت شوند ، پرده‌دار به آواز بلند مىگفت : اى كنيزك بس است ، كوتاه كن . تا به نديمان و مغنيان چنين بفهماند كه اين حركت يا آواز نابهنجار از طرف يكى از كنيزكان است نه از طرف خليفهء اموى . و اما ساير خلفاى بنى اميه بدون پرده با مغنيان مىنشستند و از اينكه در حضور آنها برقصند يا برهنه شوند ، پروا نمىكردند و در اين بىپروايى ، هيچ‌كدام به پايهء يزيد بن عبد الملك و وليد بن يزيد نبودند و اين دو تن در حضور ندما ، از هيچ‌گونه سخافت و هرزگى باك نداشتند . گفتم : عمر بن عبد العزيز چطور ؟ - گفت : وى از آغاز خلافت تا هنگام مرگ ، استماع موسيقى نكرد ، اما پيش از خلافت در ايامى كه والى مدينه بود ، به غنا و موسيقى گوش مىداد و هروقت به نشاط مىآمد از حد ادب خارج نمىشد و حركات ناپسنديده از او سر نمىزد . - گفتم : خلفاى خودمان ( بنى عباس ) چطور ؟ گفت : ابو العباس سفاح ، در سال اول خلافت بدون پرده ، با نديمان مىنشست ، ليكن پس از يكسال . . . پس پرده نشستن را معمول داشت و هروقت از ساز و آواز به طرب درمىآمد از پس پرده آواز مىداد كه احسنت آفرين ، خوب خواندى يا خوب نواختى اين آواز را مكرر كن و مغنى مكرر مىكرد و از فضايل و محامد اخلاق وى اين بود كه هيچ نديم يا مغنى با دست خالى از نزد او نمىرفت . . . » « 1 » به‌اين‌ترتيب مىبينيم پس از آنكه اعراب پيروزيهاى فراوانى كسب كردند و سيل غنايم و مالياتهاى گوناگون به مراكز حكومت اموى و عباسى سرازير شد ، اعراب مانند ديگر ملل مرفه جهان به مسائل تفريحى ، عشقى و ذوقى توجه فراوان كردند . احمد امين مصرى مىنويسد : « در قبال آن زندگى آرام كه به عفت و تقوى و وقار مقرون بود و شرح آن در كتب محدثين و فقها آمده است ، يك زندگى ديگرى كه به لذت و طرب آميخته بود ، وجود داشت . . . در حجاز زهد و تقوى و حديث و فقه از يك طرف ، و از طرف ديگر عيش‌ونوش و تغزل و معاشقه و لهو و طرب و بازى و زن‌پرستى و يارنوازى حتى در موسم حج مرسوم بود ، همانطوركه زندگى علما و پرهيزگاران نتيجهء علمى بخشيده ، زندگى طرب‌جويان نتيجهء فنى و ادبى داده است ، جاى شگفتى است ، اگر بگويم فن طرب و موسيقى در حجاز به اندازه
هامش
( 1 ) - نقل و تلخيص از مقالهء آقاى سلطانى در پيرامون موسيقى و موسيقىشناسان ايران در شمارهء هفت ، سال پنجم مجله مهر . همچنين نگاه كنيد به كتاب تاج اثر جاحظ ، از صفحه 42 به بعد و پرتو اسلام ، احمد امين از ص 159 به بعد .