از آنان راه يافت ، بهطورىكه از مطالب بعضى از كتب آن عهد برمىآيد ، عبد اللّه بن زبير براى تعمير كعبه تنى چند از بناهاى ايرانى را به كار گماشت و آنان طبق عادت و معمول خود ، ضمن كار ، به خواندن آواز و تغنى مشغول شدند ، شخصى به نام سعيد بن مسجع كه دلباختهء آواز و موسيقى بود ، پس از شنيدن اين آوازها با همان لحن به عربى تغنى كرد ، اعراب از شنيدن آواز او لذت بردند و او را به شوق آوردند تا جائى كه سعيد براى فراگرفتن اين فن به فارس و شام سفر كرد و پس از تكميل اين هنر ، راه مدينه پيش گرفت . سعيد و اعشى بن - قيس ، جوانان صاحب ذوق عرب را به آواز و موسيقى آشنا ساختند ، ولى نبايد فراموش كرد كه اعراب پس از آنكه به نقل و ترجمهء منابع علمى مشغول شدند ، باز ايرانيانى چون ابراهيم و اسحق ارجانى و حماد فرزند اسحاق در راه تدوين و تكميل موسيقى گام برداشتند . تا پايان عصر امويان ، مركز رشد و تكامل موسيقى ، مكه و مدينه بود ، ولى در عصر عباسيان اين فعاليت به بغداد انتقال يافت ؛ بعضى از منابع تاريخى نشان مىدهد كه اعراب پس از آشنا شدن به اصول موسيقى و ساز و آواز در راه تكامل آن قدمهايى برداشتند و حتى بعضى از آنها به ساختن آلات موسيقى توفيق يافتند ؛ در دوران بنى اميه ، خاندانهاى مرفه و متنعم به ساز و آواز و رقص رغبت بسيار نشان مىدادند و جمعى از آنان براى دعوت رامشگران و رقاصان مرد و زن به ايران و دمشق و ديگر بلاد شام مسافرت كردند ، توجه به ساز و آواز و رقص پس از استقرار حكومت عباسيان ، همچنان باقى بود . پس از روى كار آمدن حكومت امويان در اندلس در دربار عبد الرحمن دوم ، در قرطبه نيز رامشگران ايرانى موقعيت ممتازى كسب كردند ، چنان كه جوانى ايرانى به نام « زرياب » توجه عموم را به خود جلب كرده بود ، تا جايى كه هنردوستان آن سرزمين از لباس و اطوار و حركات او تقليد مىكردند .
بهطورىكه ابو الفرج اصفهانى در كتاب الاغانى ( نغمهها ) نوشته است ، طبقات ممتاز و درباريان از ديرباز به سازندگان و نوازندگان زبردست مبالغى هنگفت صله و انعام مىدادهاند .
علاقهء خلفا به موسيقى
عباسيان چنان كه ديديم سازمان دولت و دربار خود را از سلاطين ايران تقليد كردند ، خلفاى عباسى در پشت پرده مىنشستند و مردى به نام حاجب را موكل آن قرار مىدادند و به هر آهنگ و نغمهاى كه علاقه داشتند ، به وسيلهء حاجب به خنياگران دستور مىدادند . قبل از استقرار حكومت بنى العباس ، بنى اميه ، نيز از آداب ايرانيان تقليد كردند . براى اينكه مطلب بهتر روشن شود گفتهء جاحظ را عينا ترجمه مىكنيم :
جاحظ مىگويد : « از اسحاق بن ابراهيم پرسيدم ، كه آيا خلفاى بنى اميه با نديمان و مغنيان خود بدون پرده مىنشستند ؟ در پاسخ مىگفت : معاويه و مروان و عبد الملك و وليد و سليمان و هشام و مروان بن محمد در پس پرده مىنشستند و خود را به نديمان نمىنمودند و