تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
رند شيادى كه دارايى وى * يك كت و شلوار و يك سردارى است ريش بتراشيده ، اسبيل از دو سوى * راست بالا رفته كج دمدارى است . . . داده او تغيير « پز » من در عجب * كاين چه طرز تازهء طرارى است جبه و لباده و شال و قبا * در برش جاى كت و سردارى است . . . تازه در خط وكالت رفته‌ام * با عوامم عزم خوشرفتارى است گفتمش تغيير « اونيفورم » هم * در وكالت چون نظام اجبارى است ؟ . . . وين لباس و هيكل مردم‌فريب * اولين فرمول مردمدارى است . » « 1 »

لباس زنان در اواخر قاجاريه

« زنان ايرانى با اينكه ميدان فعاليتشان « اندرون » است ، گاه مانند مردان از خانه خارج مىشوند ؛ و هنگام خروج ، چادر آبى پررنگى مىپوشند و شلوارى گشاد به پا مىكنند كه پاها را همچون جوراب مىپوشاند و جنس آن از كرباس سبز و آبى و خاكسترى يا قرمز است و كفشى سرپايى ، لباس متحد الشكل آنها را تكميل مىكند . همانطوركه عريان كردن گلو و گردن در اروپا ، گاهى به نهايت درجه مىرسد ، در تهران ، برهنه كردن ساقهاى پا ، همان حالت را دارد . لباسى كه خانمها در اندرون مىپوشند ، عبارتست از دامن گشاد و كوتاه ، مانند دامن رقاصه‌هاى ما كه زير كمرگاه بسته مىشود ، هرچه دامن كوتاهتر باشد ، داوطلب پوشيدن آن بيشتر است . زنان ايرانى ، فقط نيم‌تنه‌اى گشاد در بر مىكنند كه سينهء آن باز است : نيم‌تنه زنان خوش‌سليقه و طناز از « گرشه شفاف » و بدن - نماست . اين لباس سبك ، تمام قسمت بالاى بدن و ساقها و پنجه‌هاى پا را كاملا عريان نشان مىدهد ، زيرا جوراب ، كوتاه و بلند ، كمتر مورد استعمال دارد . زنان ، گاهى در منزل از چادر و چارقدى از چلوار استفاده مىكنند ؛ موى آنها كه غالبا بافته و دراز است ، كمتر ديده مىشود ، پارچه لباسها غالبا ابريشمى يا مخمل يا زرى است كه با سوزن‌دوزيهاى ظريف تزئين شده است . ثروت خانواده‌ها ، با زينت‌آلاتى كه زنان خود را با آنها مىآرايند ، متناسب است . هنگام شب ، زنها هيچگاه و مردان بسيار كم از خانه خارج مىشوند ، به‌همين‌علت ، پس از غروب آفتاب ، احدى در كوچه‌ها ديده نمىشود . » « 2 » در وضع عمومى لباس زنان و مردان از عهد ناصر الدينشاه تا آغاز حكومت رضا خان تغيير و
هامش
( 1 ) - ميرزادهء عشقى ، كليات مصور ، به اهتمام مشير سليمى ، جاويدان ، ص 413 . ( 2 ) - سفرنامه كارلا سرنا ، مردم و ديدنيهاى ايران ، ترجمهء غلامرضا سميعى ، از ص 58 تا 61 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 128 | مرتضى راوندى