ارتش ايران هم ، ظاهر نكبتبارى دارد ، سربازانى را كه در تبريز مشاهده كردم ، اونيفورمهاى اروپايى به رنگهاى مختلف در تن داشتند ؛ تقريبا هيچيك از آنها كفش به پا نداشت و به تفنگهاى چخماقى قرون اوليه مجهز بودند . افسران از مقام خود فقط بدينمنظور استفاده مىكنند ، كه حقوق سربازان را به جيب بزنند ، تعليمات نظامى افسران درجه دوم ، برابر صفر است ، نيروهاى توپخانه اندكى مجهزتر است ، در زرادخانه تبريز ، دو توپ آماده ديدم ، سوارهنظام دائم وجود ندارد ، اگر بگويم تعداد كل سپاه بين 20 تا 30 هزار نفر است شايد خيلى زياد تخمين زدهام ، چنين ارتشى نهتنها در برابر ارتش اروپايى بلكه در مقابل سپاه عثمانى قدرت دفاعى ندارد .
وضع ماليه نيز بسيار پريشان است ، دولت مركزى از حكام ايالات تأديه مبلغ معينى را به خزانه درخواست مىكند و حكام را در چپاول مردم آزاد مىگذارد ، شاه مبلغ معتنابهى از اين مبلغ را به خزانه خود مىريزد . شاه بههيچوجه بين مردم محبوبيت ندارد ، مخصوصا نفرت تودهء مردم از حكام و كارمندانى است كه از اطرافيان شاه هستند و خون مردم را به بيشرمانهترين وجهى مىمكند ، يك والى در كردستان كه با او آشنائى پيدا كردم به نفع شخص خودش ، به يكايك نواحى تحت حكومت خود ، علنا لشكركشى كرده و غارت مىنمود ، شاه هيچ جنبهء مثبتى ندارد ؛ او مانند تمام زمامداران مشرقزمين ، آزمند و نادرست است ، اطرافيانش او را در بىخبرى نگاه مىدارند ؛ رفتن او به اروپا اين فايده را دارد كه چشمهاى او را تا حدى در مورد اوضاع واقعى ايران و اروپا باز مىكند ، در مسير شاه ، سربازان حتى گاه رعايا را مىچاپند ، در غيبت شاه ، وليعهد نالايق او ، اداره كشور را بهدست مىگيرد . . . » « 1 »
دكتر عيسى بهنام ، در مورد زنان قاسمآبادى مىنويسد : « . . . امروز زنان قاسمآبادى موهاى خود را به صورت گيسوان بافته ، روسرى سياهى مىبندند و گيسوان را از طرفين به طرف بالاى سر برده و از روى روسرى سياه گره مىزنند . . . و بعدا يك پارچه مثلث شكل ديگر از ململ و يا تورى دستباف روى سر خود مىاندازند . . . و در پشت گردن گره مىزنند . . . سابقا زنان قاسمآبادى ، علاوه بر روسرى ، يك شبكلاه كوچك نيز بر سر مىگذاشتند و از اطراف آن يك رشته سكههاى نقره آويزان مىكردند و خود شبكلاه را نيز با مسكوك نقره يا طلا تزئين مىكردند ، ولى امروز اين تزئينات كمياب شده است .
و اما مردان قاسمآبادى ، يك شلوار سياهرنگ پشمى چسبان و يك كت كوتاه از همان رنگ و همان پارچه بر تن مىكنند و كفشهاى آنها عبارت از پاپوشى است كه از پوست بز مىسازند و آن را چموش مىنامند و ساق پاهاى خود را با مچپيچ كوتاهى مىبندند . . .
در قرن اخير ، مردم قاسمآبادى شال قرمزى از ابريشم كه زنهايشان مىبافند بر روى كمر
هامش
( 1 ) - مجلهء آينده ، آبان و آذر 62 ، سال نهم ، ص 627 تا 630 . ( به اختصار )