تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
در ميان خيل زنها كه در مقابل من جمع شده‌اند ، فقط يكى زيباست ، اين دختر بلندقد ، فاطمه خانم خواهر شيخ مزعل است كه اندامى متناسب ، رفتارى آراسته و قيافه‌اى آرام دارد . گيسوان سياهش را در قسمت پيشانى چيده و در دو طرف بافته است ، نيم‌تنه‌اش از سكه‌هاى طلا پوشيده است ، و اين سكه‌ها در بعضى از قسمتها زير چينهاى گاز سياهى كه به گردن بسته ، مخفى مىشوند ؛ از ميان چاك پيراهن ابريشمى زمردرنگش ، شلوار زربفت قرمز با لبهء طلايى پيداست ، روى سينه‌اش ، سينه‌ريز نقره با نگينهاى زياد فيروزه افتاده است كه طلسمها و عطردانهاى آن در موقع حركت ، صداى زنگ دارد . زن ايرانى در حال كشيدن قليان خانمها در اطراف يك فانوس بزرگ نشسته‌اند و مشغول بازى ورق هستند ؛ ورقها را سه به سه تقسيم مىكنند و خال بزرگتر برنده مىشود و مبلغ برد زير پاى پر از حلقه خلخال هركدام از بازيكنان مخفى مىشود . گلاب خانم براى من دلسوزى مىكند و مىگويد بهتر است پيش او بمانم چون در شوش بدبختى و فلاكت انتظار مرا مىكشد . مىگويد كه اگر نزد او بمانم ، به من عربى خواهد آموخت ، در عوض بايد ناخنهايم را از محل اتصال به انگشت بچينم تا از من خوشش بيايد و اين شاخ سفيد را كه به پنجه درندگان شبيه است نبايد بگذارم اين‌قدر بلند شود . . . » « 1 »

توصيف لباس از نظر عشقى ( شاعر )

عشقى در يكى از اشعار خود در مذمت نمايندگان رياكار به لباسهاى معمول و هيأت ظاهرى مردم در دوران خود اشاره كرده است :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 51 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 127 | مرتضى راوندى