حاجت به كلاه تركى داشتنت نيست * درويشصفت باش و كلاه تترى دار
سعدى
همان كه ابر عتابش چو فتنهبار شود * جهان ز حفظ تو جويد كلاه بارانى
عوفى
* تخفيفه : كلاه يا دستار كوچكى است كه هنگام خواب و خلوت به سر پيچند .
كجاست راحت تخفيفه و سبكروحى * علاقه نيست به دستار اعتبار مرا
مخلص كاشى
عبيد زاكانى از عرقچين و شبپوش نام مىبرد :
زهى دولت زهى طالع زهى بخت * كه شبپوش و عرقچين تو دارد
*
ز تاب آتش دورى شدم غرق عرق چون گل * بيار اى باد شبگيرى نسيمى زان عرقچينم
حافظ
در سفرنامهء ابن بطوطه ، ص 192 از « طاقيه و طاقى » بهعنوان نوعى از كلاه ياد شده است .
بطورىكه از فرهنگ نفيسى و دارابنامهء طرطوسى و ساير منابع برمىآيد ، طاقيه همچنين به بندى كه در زير پوشاك سر ، بر گيسوان بندند نيز اطلاق مىشد .
عصابه يا پيشانىبند ، پارچهيى بود كه بر پيشانى مىبستند ( لغتنامه دارابنامه ، صفحه 842 ) .
علاوهبراين ، در منابع مختلف ، امثال و ضرب المثلهايى دربارهء كلاه موجود است ؛ از جمله كلاه سر كسى گذاشتن ، كلاه را قاضى كردن ، كلاه درهم رفتن ، فلانى كلاهش پشم ندارد . . » فرخى مىگويد :
تو مرا يافتهيى بىهمه شغل * نيست اندر كلهت پشم مگر
*
مىزند حرفى براى خويش زاهد ، مىبكش * نيست پشمى در كلاه محتسب ، ساغر بنوش
صائب
فلانى كلاهش پس معركه است ، كلاه شرعى ساختن ، كلاه كسى را برداشتن ، زياد استعمال شده است . حافظ مىگويد :
نه هركه طرف كله كج نهاد و راست نشست * كلاهدارى و آئين سرورى داند
حافظ