تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
از پارچه سفيد ، با قلابدوزى جواهر كه از پشت كله آنها نمايان است به صورت مىزدند . نقاب مويى مال خانم كربلائيها و پيرزنها بود . . . مد لباس خانمها ، هميشه از اندرون شاه بيرون مىآمد . ابتدا ، شاهزاده خانمها ، زنهاى اعيان و بعد به سايرين سرايت مىكرد . . . خانمها از زرى و مخمل و ترمه كشميرى و فاستونيهاى فرنگ ، نيم‌تنه و چادر نمازهايى داشتند . . . نيم‌تنه و چادر نماز را بايد حد فاصل بين لباسهاى قديم و لباسهاى امروزه خانمها به‌شمار آورد . . . » « 1 » خانم ديولافوا ، ضمن تصوير مناظر گوناگون زندگى مردم خوزستان در صد سال پيش ، از فقر و بىنوايى طبقات محروم سخن مىگويد و مىنويسد : « لباسهاى كهنه و رنگ رفته‌شان شاهد فقر و فلاكت بىحد آنهاست ، كسانى كه بيش از ديگران لباس خود را آراسته‌اند ، دو كليچه از پارچه پنبه‌اى با رنگ تند و زننده بر تن دارند ، اولى داراى آستينهايى با چاك بلند است و آستين كليچه زيرى از اين چاك ديده مىشود . اين لباسهاى دامن‌دار روى شلوارى از كرباس آبى گشاد مىافتد و حالت يك دامن گشاد به خود مىگيرد ، مردان پا به سن ، شب‌كلاه پارچه‌اى بر سر مىگذارند و عمامه آبى به دور آن مىپيچند ، دو سر اين عمامه از پشت سرشان آويزان مىشود ؛ و جوانها ، كلاهى از نمد سياه يا قهوه‌اى به سر مىگذارند ، راحت‌طلبها ، گيوه به پا مىكنند : ولى طبيعت مهربان ، پاى فقرا را چنان سخت كرده و كفش طبيعى برايشان فراهم آورده كه هرگز فرسوده نمىشود . . . در مورد زنان پير و جوان مىگويد : چادرى به سر كرده‌اند ، كه سر تا پايشان را مىپوشاند . . . » « 2 » يكنفر ديپلمات دولت امپراتورى آلمان به نام « فراى هرفن تيلمان » در نيمهء دوم قرن نوزدهم در زمان سلطنت ناصر الدينشاه ، وضع اجتماعى ايران را به خوبى تصوير مىكند و نشان مىدهد كه سربازان نه‌تنها لباس و پوشاك مناسب ندارند ، بلكه هيچ‌يك از سربازان كفشى به پا نداشتند : اينك عين مشاهدات او : « در ايران نابسامانى بر اوضاع حكومت مىكند و مكيدن دائمى خون ملت ، حد و مرزى ندارد و تغيير اوضاع با رشوه‌خوارى موجود به فرض كه دولت هم بخواهد ، قابل تصور نيست ، منابع مادى اين سرزمين و استعداد كشاورزى آن ، همواره بيشتر تحليل مىرود ، قحطى اخير ( مقصود قحطى مهلكى است كه در سال 1288 ق ( 1972 ) ميلادى به وقوع پيوست ) مؤيد اين معنى است .
هامش
( 1 ) - عبد إله مستوفى ، شرح زندگى من ، ص 133 . ( 2 ) - سفرنامهء مادام ژان ديولافوا ، ترجمهء ايرج فره‌وشى ، ص 106 .