بازوبندهاى مرصع زرين و سيمين مىبستند ، ايرانيان همچنين علاقهء زيادى به اسلحه داشتند ، كاردها ، دشنهها و شمشيرهاى گرانقيمتى ساخته مىشد كه بين توانگران مشترى فراوان داشت . . . هر ايرانى حتى نوجوان و برده ، ريش داشت ، تا كسى او را خواجه نپندارد ؛ سياهترين و انبوهترين ريش ، بهترين آن بود . . . در نگهدارى ريش و پرپشتى آن سعى فراوان مىكردند و هركس شانه و آيينه كوچكى همراه داشت .
خانمها نيز مانند مردها شلوار مىپوشند ، هنوز هم در روستاها ، زنها بيشتر شلوار مىپوشند . . . خانمهاى متشخص و دولتمند شلوار گشادترى مىپوشيدند . . . پيراهن خانمها از كتان و پنبه يا ابريشم بود ، دامن پيراهن كه خيلى بالاتر از زانو بود ، جلويش باز بود ، اين نوع پيراهن ، هنوز هم در روستاهاى ايران ، مخصوصا خراسان ، معمول است . اين پيراهن با بندهاى متعدد و يا دگمههاى زرين و سيمين روى سينهها بسته مىشد ، پستانها آزاد و آويزان بودند ، هنوز بستن پستانبند معمول نبود ، امروز هم در روستاها زنها از بستن پستان ، خوددارى مىكنند ؛ كمربندى كه روى پيراهن بسته مىشد از چرم يا پارچه معمولى و يا از ابريشم بود و معمولا مليلهدوزى مىشد ، كمربند زنان ثروتمند در قسمت جلو با يك سگك زرين يا سيمين جواهرنشان بسته مىشد ، به جاى كمربند ، گاهى شال پنبهاى و يا ابريشمى مورد استفاده قرار مىگرفت ؛ زلفها را مىبافتند و از دو طرف به شانهها مىافتادند ، روى پيشانى موها قيچى مىشد و بر پيشانى مىريخت .
چون چشمهاى بزرگ و سياه خيلى مورد پسند مردها بود ، خانمها بر چشمها و ابروهايشان سرمه مىكشيدند . . . » « 1 »
كفش
« نيبور » « 2 » كه در فوريهء 1765 در فارس مسافرت مىكرد و « اليويه » « 3 » در پيرامون كفش و انواع آن در ايران مطالبى نوشتهاند :
« مرد عامى كفش سادهاى برپا مىكرد كه تقريبا نوعى نعلين بود ، كه از چرمهاى مختلف ساخته مىشد ، و با بندهاى چرمين بسته مىشد ، افسران چكمههاى سياه به پا مىكردند ، كه تا به زانو مىرسيد و پاشنههاى بلند و باريك داشت چون با اين چكمهها ، راه رفتن دشوار مىبود ، افسران به محض پياده شدن از اسب ، نعلينى را كه نوكرشان حاضر داشت ، مىپوشيدند .
كف اين نعلين هميشه با عاج يا فلز يا چوب سختى كه روى آن گلهاى مختلف نقاشى شده بود ، پوشيده بود . درباريان در زمستان كفششان از چرم اسب به رنگ سبز بود ،
هامش
( 1 ) - پرويز رجبى ، لباس و آرايش ايرانيان در سدهء دوازدهم هجرى ، مجلهء هنر و مردم ، شمارهء صد و پنجم ، تير 50 ، ص 39 به بعد .
( 2 ) -Nibuhre( 3 ) -Olivier