عزادارى بسيارى از ايرانيان نذر دارند يا خون خود را بريزند يا سراسر ماه محرم سقايى مسلمانان را به عهده بگيرند . دستهء اول خود را زخمى نموده فرياد مىزنند يا حسين ، دستهء ديگر تمام اين ماه را داوطلبانه به شغل سقايى اشتغال ورزيده مشكى بر دوش گرفته و به طور رايگان به همه تعارف مىكنند . سربازها جزو هر دو دسته هستند . سربازان پير ، خاكستر در آب كرده به صورت خود مىمالند ، سپس كاه در دامن لباس نظامى خود ريخته مشتمشت آن را به آسمان مىپاشند و بر سر خود مىريزند . تمام اين اعمال با لباس رسمى صورت مىپذيرد . آن عده هم كه زنجيرزن هستند تا كمر برهنه مىشوند ، كليهء رؤسا و افسران تا درجات امير تومان در عزا شركت مىكنند . . . توپچيان عضلات بدن را سوراخ مىكنند و قفل از آن مىگذرانند و چون نظامى هستند لولههاى تفنگ را از آن سوراخها مىگذرانند . . . اين جراحى فقط دفعهء اول آن مشكل است بعد از آن جاى سوراخ زير پوست براى هميشه به جاى مىماند . . . « 1 » »
* * *
توضيحات
ص 636 س 10 -
رقيب آن حضرت ، نضر بن حارث افسانهء ايرانى رستم و سهراب را نقل مىكرد . . . وقتى نضر شنيد پيغمبر از اين موضوع عصبانى شده گفت : به خدا قسم محمد ( ص ) ازين شيرينتر داستان نتواند گفت .
اين ماجرا ، سه بار در اين كتاب تكرار ( و تأكيد ! ! ) شده است و در مرتبهء سوم « نضر بن حارث » را « رقيب پيامبر اسلام » ! ! بشمار آورده كه مىگفت : « به خدا قسم محمد از اين شيرينتر داستان نتواند گفت » ! و حتى « كسانى كه به بيانات پيغمبر گوش مىدادند به طرف او مىرفتند » ! ! شگفتا از اين رقيب زورمند ! كه نامش در تاريخ اسلام يكى دو بار بيشتر نيامده ! و هم نتوانسته پيروانى فراهم آورد تا در برابر حركت عظيم اسلام عرض وجودى كند ! حقيقت ماجرا برطبق سيرهء ابن هشام آنست كه نضر بن حارث ، سفرى به « حيره » كرده و در آنجا داستانهايى از شاهان ايران و افسانههاى رستم و اسپنديار ، شنيده بود . چون رسول خدا ( ص ) آيات كوبنده و گيراى وحى را بر مردم مىخواند ، اين قصهگوى
هامش
( 1 ) . خاطرات كلنل كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 95 .