تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
و با خشونت و خوارى با وى رفتار كردند ، لچك‌زنان بر سر او افكندند و گرد كوچه‌ها گرداندند و اگر بعضى از دوستان با نفوذ شاعر . . . مردم را آرام نكرده بودند كار مردم عواقب ديگرى داشت . « 1 » » انورى ضمن قصيده‌اى به مطلع زير از آن ماجراى جانسوز با ناله و زارى ياد مىكند :
اى مسلمانان فغان از جور چرخ چنبرى * وز نفاق تير و قصد ماه و كيد مشترى

مزاح آتسز با وطواط

روزى آتسز در مجلسى حضور داشت كه رشيد وطواط به بحث و مجادله پرداخته بود ، اتفاقا دواتى پيش رشيد قرار داشت ، بيانات آتشين رشيد با آن جثّه حقيرش چنان مايهء تفريح خاطر آتسز گرديد كه از روى ظرافت و مزاح گفت : « دوات را برداريد تا معلوم شود در پس دوات كيست كه سخن مىگويد . » رشيد بىدرنگ برخاست و اين ضرب المثل عربى را بر زبان آورد : « مرد به نيروى كوچكترين اعضاى بدن او ، كه « دل و زبان » اوست مرد است . « 2 » » ( از تذكره دولتشاه ) . راوندى در راحة الصدور و آية السرور ، در نتايج « جدّ و هزل » حكايتى دارد كه نقل مىكنيم : « آورده‌اند كه سلطان محمد بن ملكشاه مهيب بودى و برادرش بركيارق لطيف بودى و با همه كس مزاح كردى ، روزى سلطان محمد ، مرواريد را گفت : تو مرا دوستر دارى يا بركيارق را ؟ مرواريد گفت : اى خداوند ، بالله كى ترا دوستر دارم ، اما برادرت را چيزى هست كه ترا نيست ، او خوش‌خوىتر است ، خلقى نيكو دارد و پيشانى تو سهمناك است . سلطان گفت اى مرواريد ، از ترس پيشانى من است كه هزار فرسنگ ، در هزار فرسنگ درويشكان خوش مىتوانند خفت ، چه اگر من با همه كس مزاح كنم ، ازار از پاى مردم بدر كنند . « 3 » » ناگفته نگذاريم كه تنها « پيشانى سهمناك » داشتن براى كشوردارى كافى نيست ، عقل و حسن تدبير و داشتن وزراء و همكارانى صميمى ، و از همه مهمتر جلب رضايت مردم ، شرط توفيق در كار سياست و مملكتداريست .

شوخى شاعر كرمانى با تيمور لنگ

« . . . ماكسيم گوركى در قطعهء معروف به افسانهء مادر ( ترجمه آذرخشى ) داستان جالبى از يك شاعر كرمانى دارد ، او مىگويد : « . . . امير تيمور در جلگهء باصفاى « كان گل » به عيش
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ج 1 ، ص 670 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 581 . ( 3 ) . راوندى : راحة الصدور و آية السرور ، ص 79 .