را ( به شرط آنكه نام خدا را بر آن ببرند و گوشت خوك و مردار و خبائث را به ما عرضه نكنند ! ) مىخوريم .
ثانيا ، در صورتى كار مسلمين به يهود شباهت داشت كه لازم مىشمردند ، ذبح حيوانات را تنها علماى اسلامى عهدهدار شوند ، نه هر فرد مسلمانى از زن و مرد !
* ص 401 س 24 -
گوشت خوك در بادى امر ممنوع نبود . . . براثر تبليغات يهوديان . . .
قدغن شد و مسلمانان نيز از خوردن آن اجتناب ورزيدند .
نويسنده ، بدون آگاهى از فنون اسلامى در هر رشتهاى ( از سيره و تفسير و فقه و . . . ! ) وارد مىشود و اظهارنظر مىكند ! در اينجا بدون آنكه مدرك و مأخذى را نشان دهد ادعا دارد كه در اسلام ( گوشت خوك در بادى امر ممنوع نبود سپس براثر تبليغات يهوديان ، خوردن آن قدغن شد ) ! با اينكه قرآن كريم در همان دوران اوليهء اسلام ( يعنى در مكه ) به حرمت گوشت خوك تصريح فرموده چنان كه در سورهء مكى « أنعام » مىخوانيم :
قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ . . .
( الانعام / 145 ) يعنى : بگو در آنچه به سوى من وحى شده چيزى را بر خورنده ، حرام نمىيابم جز آنكه مردار باشد يا خونى كه از حيوان مىريزد يا گوشت خوك كه پليد است . . . » . و باز در سورهء مكى نحل ( حدود سال هفتم بعثت ) مىفرمايد :
إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ . . .
( النحل / 115 ) ، يعنى : « جز اين نيست كه خدا مردار و خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است . . . » . البته در دوران مدينه نيز اين تحريم تأكيد شده بطوريكه از حرمت گوشت خوك در سورههاى مدنى « بقره » و « مائده » ياد شده است .
پس چنين نبوده كه در آغاز تشريع ، گوشت خوك بر مسلمين حلال باشد و در دوران مدينه ( تحت تأثير يهوديها ) حرام گردد .
* ص 410 س 8 -
اما گوشت چهارپايان بهترين همه گوشت خوك است . . .
آنچه مؤلف از كتاب « الأبنية عن حقائق الأدوية » نقل كرده كه گوشت خوك بهتر از همهء گوشتها است ! سخنى است كه به چيزى نمىارزد ! زيرا در گوشت خوك غالبا انگل « تريشين » يا ديگر انگلهايى وجود دارد كه خوردن آنها موجب زيان فراوان مىگردد .
در دائرة المعارف امريكانا ذيل كلمهء « خوك » مىنويسد : گوشت خوك مىتواند مبدأ انتقال كرمهاى خطرناك و انگلها و ميكربهاى متعدد به انسانها باشد ، مانند : كرمهاى