و اگر زن بود ، نزديك پاى او ، انجام مىگرفت . پس از پايان خطبه با صداى بلند مىگفتند :
« اللهم ان هذا عبدك و ابن عبدك و ابن امتك قد نزل بك و انت خير منزول به الهم ان كان محسنا فزد فى احسانه و ان كان مسيئا فتجاوز عنه . . . » يعنى : اى خداى بزرگ اين ميت غلام تو و پسر غلام تو ، مردى از امت توست كه اين دنيا و شاديهاى آن و دوستانش را به خاطر ظلمت قبر ترك گفته است ، و در حال مرگ جملهء لا إله الى اللّه محمد رسول اللّه را بر زبان رانده است . اى خدا تو اعلم و اعدلى ، او به سوى تو مىآيد يعنى به سوى آنكه همه نزد او خواهند رفت ، محتاج رحمت توست و تو را به كيفر او نيازى نيست . خداوندا در نزد تو از او شفاعت مىكنيم ، اگر بندهء خوبى بوده با او هرچه بهتر رفتار كن و اگر بندهء بدى بوده است او را بيامرز ، شكنجههاى قبر را از او دور كن ، قبرش را فراخ ساز و رحمتى كن كه تا روز قيامت يعنى روزى كه داخل نخلستان تو مىشود رنج نبرد .
پس از پايان تشريفات مذهبى ، مرده را به غسالخانه مىبردند ، در آنجا عدهاى مردهشوى مرد براى تطهير كردن مردان و جمعى مردهشوى زن براى شستن زنان آمادهء كار بودند و جنازه را بيدرنگ بر روى نيمكت يا سنگ مردهشورخانه مىگذاردند ، و با دقت به تطهير و شستشوى مىپرداختند ، و گفتهء پيغمبر اسلام را كه فرموده است « با مردگان همانگونه رفتار كنيد كه در حق تازهعروس و تازهداماد رفتار مىشود ، » به كار بسته در نظافت و پاكيزه كردن مردگان مىكوشيدند و بدن متوفى را با آب و برگ عناب خشك سه بار مالش و شستشو مىدادند ، سپس روى بدن مرده كافور مىپاشيدند ، ناخنهايش را مىگرفتند ، زيادى سبيلش را قيچى مىكردند ، موهاى زير بغلش را مىتراشيدند ، سپس او را در پارچهء پنبهاى مىپوشانيدند و دو فوطه كرباس روى او مىافكندند ممكن بود متوفى را در چند كفن زيبا و قلابدوزى شده بگذارند ولى هيچ كس حق نداشت ، مرده را در كفن ابريشمين بگذارد ، با اين حال بعضى از زنها را در كفنى ابريشمين مىگذاشتند . مراسم غسل و تدفين زنان با مردان اختلاف چندانى نداشت ، جز آنكه زنان را بيشتر از مردان مىپوشانيدند و سر و سينهء آنها را با پارچه كاملا مستور مىكردند ، سپس آنها را در دو پارچهء ماهوتى مىپوشانيدند و از گذاشتن هر نوع جواهر در قبر آنها خوددارى مىكردند ، چه اين عمل شرعا تحريم شده است .
آنچه گفتيم طرز شستشو و كفن و دفن مردم عادى بود . اما اگر مرده يكى از شخصيتهاى ممتاز يا مردى متعين بود ، او را موميايى مىكردند ، چنان كه در سال 967 ، چون سيف الدوله درگذشت ، بازماندگان او جسدش را نه بار شستند ، نخست با آب خالص ، بعد با عصارهء صندل و عنبر و كافور و گلاب و سرانجام دو بار با آب مقطر بدن او را شستشو دادند ، سپس او را با ماهوت دبيقى كه 50 سكه طلا ارزش داشت خشك كردند . البته غسال اين پارچهء گرانبها را
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣١٩