تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
در مصر و هندوستان هنوز مقبره‌هاى باشكوه وجود دارد كه در آن مقبره‌ها ديكتاتورهاى ترك ، يعنى مماليك قرن سيزدهم به بعد مدفونند . آزادانديشان قرن دهم ميلادى از اين طرز دفن كردن بزرگان انتقاد مىكردند « ابن وحشيه » در كتابى كه راجع به كشاورزى نوشته الفلاحة النبطيه از اين‌كه مسلمين جسد اموات را زير خاك مىگذارند انتقاد مىكند و مىگويد از آن وقت كه در بين النهرين ميليونها خلق را به خاك سپرده‌اند ، سراسر اين سرزمين مسموم و آلوده شده است . به نظر ابن وحشيه و عده‌اى ديگر از منتقدان آن روزگار ، روش هنديان و صقالبه « اسلاوها » و مشركهايى كه جسد مرده‌ها را مىسوزانند ، به عقل و بهداشت نزديكتر است [ * ] و راه و رسم ايرانيان قديم و نبطيان و صابيان حد وسطى است بين عادت هندوان و عمل مسلمانان ، زيرا كه اينان مرده‌هاى خود را در تابوتهاى سفالين كه گاهى هم لعابى روى آن را پوشانيده بود قرار مىدادند و در آن را با قير مىبستند و به خاك مىسپردند بر خلاف ساسانيان كه ستودانها و دخمه‌هائى براى مردگان خود داشتند اشكانيان و هخامنشيان گبر نبودند و اموات را به سگ و كركس رها نمىكردند ، بلكه موميايى كرده در تابوت مىنهادند و تابوت را زير خاك مىكردند . از قرن دهم به بعد غالبا به علامت عزادارى بعضى اشياء را خرد يا خراب مىكردند ، چنان كه در سال 917 مادر خليفه پس از مرگ برادر خود سراى باشكوهى را كه ساخته بود خراب كرد و فرمود كه قايق اختصاصى او را بشكنند . در سال 941 مرگ « زيرك » خادم ، چنان « راضى باللّه » خليفهء وقت را اندوهگين نمود كه به رسم سوگوارى فرمود چهارصد خمرهء شراب مروق را از خمستان بردارند و به رود دجله دراندازند . نويسندهء مشهور بديع الزمان همدانى ( 969 - 1008 ) بر خلاف عادت معاصران خود اندرز مىدهد كه چون من بميرم ، هيچ‌گونه تظاهرى نكنند ، مردم و بستگانم از كندن مو و خراشيدن صورت و سياه كردن درها و بركندن درختها و هر كار ديگر خوددارى كنند . رسم سوگوارى در هر كشورى فرق مىكرد . در خراسان لباس عزادارى سفيدرنگ بود ، چنان كه ، وقتى سلطان محمود درگذشت ، پسر او كه وارث تخت و تاج بود با وزيران و بزرگان جملگى جامه‌هاى سفيد در بر كردند . در اقصى نقاط غربى ممالك اسلامى يعنى در اندلس و مغرب اقصى نيز سفيد علامت عزادارى بود . در اين مورد يكى از شعراى نامدار شعرى سروده و خطاب به اهل اندلس مىگويد :
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 321 | مرتضى راوندى