تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
هيچ زن يا مردى همسر مرد يا زنى معين نباشد با اينهمه زناشوئى گروهى تابع قيدهاى زمانى و مكانى چندى است و با پيدايش مالكيت خصوصى از ميان مىرود . . . . چندشوئى در دوره‌هاى گذشته دامنه‌اى وسيع داشت ، ولى هيچگاه مانند چندزنى رواج نيافت . . . در جامعهء ابتدايى هنگامى كه كشاورزى آغاز گرديد و كارگران فراوان لازم آمدند ، مردان به چند زن گزيدن و نيز به برده گرفتن پرداختند . كمى تعداد مردان نسبت به تعداد زنان نيز در چندزن‌گزينى مؤثر افتاد . . . در عصر حاضر چندشوگزينى بسيار كمياب و چندزن‌گزينى منحصر به برخى از جامعه‌هاى كشاورزى شده است . . . چندزن‌گزينى هنوز در پاره‌اى از نواحى مانند استراليا و كشورهاى استراليا و كشورهاى اسلامى رايج است ، ولى دشوارى نگهدارى چند زن خودبه‌خود باعث محدوديت اين رسم شده است . . . برروىهم ، زناشوئى در دورهء تمدن جديد از چند همسرى به تك‌همسرى گراييده است . « 1 » » خواستارى و خواستگارى ، يعنى اظهار علاقه و مهر براى عروسى و زناشوئى در ادبيات فارسى سابقه دارد ، نظامى گويد :
وز دگر سو عروس زيباروى * شادمان شد به خواستارى شوى
*
اندك سوى من نگر ، اگرچه * بسيار شدند خواستگاران
« عطار »
از آن پس نشستند در مرغزار * سخن گفته آمد ز هر خواستگار
« فردوسى »
بنماى دوستدارى بفزاى خواستارى * دانى كه خواستارى باشد ز دوستارى
« منوچهرى »
بر صحبت او ز نامداران * دلگرم شدند ، خواستگاران
« نظامى » گاه « خواستارى » به معنى اظهار محبت و طرفدارى و شفاعت نيز به كار رفته است :
ترا افتد كه با ما سر برآرى * كنى افتادگان را خواستارى « 2 »
« خاقانى »
نيست غم چون به خواستارى من * خسرو صاحب القران برخاست
« خاقانى »
هامش
( 1 ) . ا . ح . آريان‌پور : زمينهء جامعه‌شناسى ، ص 330 . ( 2 ) . دهخدا « لغت‌نامه » مادهء خريبه ص 810 .