تاريكى از پشت فروغ لرزان و ناپايدار مدنيت مشاهده مىشود . يكى از كارهاى اساسى تمدن آن بوده است كه در انسان بجاى پرخورى ، صرفهجوئى و بجاى تعدى استدلال و بجاى كشتن مراجعه بمحكمه و بجاى خودكشى فلسفه را جانشين كرده است . آن روز كه شخص قوى حاضر شد كه ضعيف را به ميانجيگرى قانون بخورد پيشرفت عظيمى در مدنيت حاصل شده بود . » « 1 »
قوانين اخلاقى بدان سبب تغيير ميكنند كه ناگزيرند با شرايط تاريخى و محيطى انطباق داشته باشند - اگر تاريخ اقتصادى را به سه مرحله شكار و كشاورزى و صنعت تقسيم كنيم ، ميتوانيم متوقع باشيم كه قانون اخلاقى هر مرحله ، در مرحله ديگر تغيير كرده باشد . در مرحلهء شكار ، انسان ناگزير بوده كه هر دم آماده تعاقب و جنگ و كشتن باشد ، همين كه شكارى ميگرفت تا آخرين ظرفيت معدهاش مىخورد ، چون مطمئن نبود كه بتواند دوباره امكان خوردن پيدا كند ، اين عدم اطمينان ، « حرص و آز » را زائيده است . همچنانكه خوى ستمكارى ، يادگار زمانى است كه انسانها براى زنده ماندن ( مانند امروز ) به قدرت خود در كشتن و از ميان بردن متكى بودند . . . جنگاورى ، درندهخوئى ، آز و آمادگى جنسى در كشمكش حيات ، مزايايى بشمار ميرفت . شايد بتوان گفت كه هر صفت مذمومى وقتى فضيلتى بوده است ، يعنى خصلتى بوده است مفيد براى بقاى فرد يا خانواده يا گروه . . . تاريخ براى ما مشخص نميكند كه انسان چه وقت از مرحلهء شكار قدم به مرحلهء كشاورزى گذاشت شايد اين حادثه در عصر حجر جديد بوده است . . . اگر بپنداريم كه اوضاع و احوال زندگى تازه به فضايل تازهاى نيازمند بوده و ناگزير برخى از فضايل سابق را مردود شمرده است عقلا بخطا نرفتهايم .
در مرحله كشاورزى كوشايى ضرورتر از شجاعت ، نظم و صرفهجويى سودبخشتر از خشونت ، و صلح و آرامش پيروزىآورتر از جنگ شناخته شد . فرزند از لحاظ اقتصادى نوعى ثروت به حساب آمد ، ازاينرو جلوگيرى از آبستنى عملى خلاف اخلاق شمرده شد . . . سلطهء پدر ، اساس اقتصادى محكمى پيدا كرد فرزند ذكور از لحاظ عقلى و اتكاى شخصى زود بالغ ميشد . . . آنچه بدان نياز داشت تكهاى زمين بوده و خيشى و بازوى توانائى ، از همينرو زود ازدواج ميكرد . . . در مورد دختران پاكدامنى از واجبات بوده و فقدان آن به قيمت فرزند بىپدر آوردن و بىپناه ماندن تمام ميشد . تساوى تقريبى شمارهء مردان و زنان با تكهمسرى ملازمه داشت . اين قانون اخلاقى كشاورزى ، يعنى پرهيزكارى ، ازدواج زودرس ، تكهمسرى بدون طلاق و خانوادهء پرفرزند ، مدت 15 قرن در اروپاى مسيحى و مستعمرات سفيدپوست آن برقرار بود . . . انقلاب صنعتى نخست به تدريج و بعد به سرعت با گسترش هرچه بيشتر شكل اقتصادى و نماى اخلاقى زندگى را در اروپا و آمريكا تغيير داد . . . هر ده سالى كه ميگذشت ماشينها
هامش
( 1 ) . مشرقزمين گاهوارهء تمدن ، اثر ويل دورانت ، ترجمهء آقاى احمد آرام ، صفحهء 80 ببعد .