خواهد يافت ! و اصولا هيچ پادشاهى نبايد كاملا به وزيران و سرداران و امراء خود متكى شود و شاهى كه امور سلطنت و كشوردارى را بر اينگونه اشخاص واگذارد ، بدبخت خواهد شد ! زيرا اينگونه مردم بيشتر در انديشهء منافع خويش و گردآورى مال و تحصيل قدرت هستند ، و چون راحتى خود را مىخواهند ، براى پيشرفت كار و فتح سرزمينهاى تازه از خود اشتياقى نشان نمىدهند . . . به همين سبب من همهء كارهاى مملكت را « به ميل و اراده و مسئوليت شخص خود » انجام مىدهم و حاضرم يا جان خود را فدا كنم و يا بر دشمنان خويش فايق آيم و ايشان را به « اطاعت از اوامر خود » وادار كنم . . . » « 1 »
شاه عباس پيشنهاد جنگ تنبهتن مىكند
در نامهاى كه شاه عباس در پاسخ نامهء عبد المؤمن خان ازبك نوشته بود ، وى را از فكر تصرف خراسان برحذر مىدارد ، و در پايان براى جلوگيرى از خونريزى ، وى را به جنگ تنبهتن فرامىخواند ، اينك سطرى چند از نامهء شاه عباس را كه به خامهء حاتم بيگ اردوبادى تنظيم و ارسال شده است ، ذيلا نقل مىكنيم :
« و چون منازعهء سلطنت و جهاندارى فيما بين نواب همايون ما و آن نقاوهء دودمان خوانين است و لشكر و عساكر طرفين گويندهء كلمه طيبهء لا إله الا اللّه ، محمدا رسول اللّهاند ، اولى ، آنست كه در روز جنگ كه صفها راست شود ، نواب همايون ما از صف لشكر خود به ميان معركه درآمده ، با يكديگر طريد و نبرد فرماييم تا خداى تبارك و تعالى به هركس نصرت داده باشد ، غالب گشته . . .
و چندين هزار نفس از بندگان خدا و مسلمانان در ميانه ضايع نشود و و بال خون ايشان در گردن ما و ايشان نبوده باشد .
بيا تا نبرد دليران كنيم * درين رزمگه جنگ شيران كنيم
ببينيم كز ما بلندى كراست * درين كار فيروزمندى كراست
عبد المؤمن خان پس از وصول اين نامه ، در پاسخ با ذكر اين مصراع كه « با آل على هركه درافتاد ، برافتاد . » از در صلح و آشتى درآمد . » « 2 »
سياست خشن جنگى شاه عباس
تاورينه در سفرنامهء خود مىنويسد كه شاه عباس براى آنكه قشون عثمانى كه به طرف ايران مىتاخت در راه آذوقه به دست نياورد و از گرسنگى تلف شود ، فرمان داد تمام آباديهاى ميان ايروان و تبريز را خراب كنند . . . بنابراين تمام سكنهء جلفا و توابع را از زن و مرد ، كوچك و بزرگ ، پير و جوان كوچ داد ، و در نقاط مختلف مملكت براى آنها محلى تعيين نمود . بيست و هفت هزار خانوار ارامنه را به گيلان ، مملكت ابريشم فرستاد كه به واسطهء عدم مساعدت هوا با مزاج آنها ، تلف شدند ، و عدهء زيادى از آنها را به اصفهان گسيل داشت و آنان را به تجارت واداشت ، و ابريشمهاى خود را به وسيلهء آنان به بازارهاى جهانى مىفرستاد و در مراجعت ، قيمت آن را مىپرداختند . شاه عباس به ارامنه اجازه داد كه رئيس و قاضى را از ميان خود برگزينند و تابع قوانين و محاكمات ايران
هامش
( 1 ) . همان ، ص 248 .
( 2 ) . اسناد تاريخى دورهء صفويه ، پيشين ، ص 255 .