819 تومان ليرهء انگليس 95 فى 5 تومان 4750 تومان ليره عثمانى 50 فى 4 تومان دويست تومان اشرفى 82 فى 2 تومان 164 تومان .
قيمت اسباب : 2100 تومان انگشتر الماس ياقوت دو حلقه هزار تومان ، تسبيح مرواريد رشته هفتصد تومان ، قيمت ملبوس و نقد 400 تومان .
. . . قرار مىشود سردار تمسكى بنويسد به قيد و شرط كه هرچه وصول شود ثلث آن به زيارتنامهخوان داده شود . . . « بعد نويسنده به كارهاى غيرقانونى مأموريت دول و استشهادنامههاى متناقضى كه معمولا دو طرف دعوا تهيه مىكنند اشاره مىكند و تلويحا مىگويد كه مأمورين دولت در مقام حلوفصل دعوا نيستند ، بلكه كمال مطلوب آنها اين است كه دعوا به طول انجامد و آنها از طرفين حقحساب و پول مطالبه كنند . و علت اين امر اين است كه پس از شروع نهضت آزادى و مشروطيت ، عدهاى از مرتجعين از جهل و بىخبرى مردم استفاده كردند و خود را آزاديخواه جلوه دادند و بار ديگر زمام كارها را به دست گرفتند و از اجراى حق و عدالت و رشد آزادى جلوگيرى كردند . » « 1 »
شايد فرخى يزدى پس از مشاهدهء اين انحرافات بود كه گفت :
ز آزادى جهان آباد و چرخ كشور دارا * پس از مشرطه با ابزار استبداد مىگردد .
در داستان شيخ جادوگر كه به سبك سياحتنامهء ابراهيم بيك نوشته شده ، كمابيش به مظالم ظابطين دادگسترى در عهد استبداد اشاره مىكند و از بيدادگرى فراشباشى ، يوزباشى و حكمرانان وقت مطالبى ذكر مىكند . از جمله مىنويسد : « فراشباشى به انبار آمده به يوزباشى مىگويد آن دو نفر كه هراتى و مردهخور باشند حالاها هستند . آن مرد كه يزدى را هم حكم آمد كه امشب زير داغ بروز دهد . يوزباشى جلو آمد بطور نجوا به خانباشى مىگويد كه اين يزدى بيچاره عابر سبيل و تماشاچى و زوار خراسان است ، استنطاق و داغ ندارد . فراشباشى مىگويد من و تو نوكر هستيم ، هرچه به ما امر شود اگر نكنيم نمكبهحرامى كردهايم ، برو مشغول شو و آنچه بتوانى پول زيادى از او تحصيل كن . يوزباشى رفته آنچه توانسته يزدى را آزار نموده قرار مىشود كه يكصد تومان بدهد . يزدى مىگويد من حالا اينجا زير زنجير هستم ، فراشى همراهم بفرستيد پنجاه تومان نقد در منزل دارم براى خرج زيارت و آن را مىدهم و بقيه را اسباب مىفروشم مىدهم . يوزباشى راپورت به خانباشى داد . اجازه مىگيرد يزدى را حضور خانباشى آورده و او را تعليم مىنمايد كه دو مرتبه سر فرود آورد . . . »
دادگسترى در طليعه مشروطيت
چندى پس از استقرار مشروطيت ناظم الاسلام نويسندهء تاريخ بيدارى ايرانيان راه كرمان پيش گرفت و در محكمهء استيناف آنجا به كار قضا مشغول شد . « در آنوقت عدليهء كرمان مانند دادگستريهاى ديگر داراى بودجهء مقرر و مرتبى نبود و از اكثر ادارات و محاكم حقوقى از حيث بىحقوقى مختلتر
هامش
( 1 ) . مجلهء راهنماى كتاب ، تيرماه 53 ، ص 388 .