تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1401

مساهمون:

ص١٤٠١
در اين اثناء وزير تجارت پيغام داد كه به سيد بىاحترامى نكنيد ، علاء الدوله از اين پيغام خيرخواهانه برآشفت . در اين ضمن حاج سيد اسماعيل خان كه او نيز به تجارت قند اشتغال داشت ، وارد شد و گفت : سلام عليكم . علاء الدوله بر او متغير شد كه : تو چه داخل آدم هستى كه به من سلام مىكنى و تعظيم نمىكنى ؟ « سپس نوكران خود را فراخواند و گفت پاى اينها را به فلكه ببنديد . » فراشها ريختند ، سيد بيچاره و حاج سيد اسماعيل خان را بيرون برده ، آنها را خوابانيدند ، كفش و جوراب را از پاى آنها بيرون آورده پاى آنها را به فلكه بستند . پنج نفر فراش دست بر شلاق و مشغول زدن شدند . در اين بين حاج ميرزا على نقى پسر آقا سيد هاشم وارد شد ، خود را انداخت روى پاى پدرش و گفت : چوب را به من بزنيد تا من زنده باشم ، نمىتوانم ديد پدرم را چوب بزنند . فراشها او را عقب كردند ، ثانيا خود را از دست فراشها نجات داده و خود را انداخت روى پاى پدر و فلكه . علاء الدوله گفت : پدر را رها كنيد و چوب او را به پسرش بزنيد . پاى آن دو نفر را از فلكه باز كرده پسر را به فلكه بستند ، متجاوز از پانصد شلاق بر پاى پسر زدند . . . در اين وقت پيشخدمت وارد شد كه نهار حاضر است ، علاء الدوله گفت سايرين را بعد از ناهار بزنيد . بسم اللّه آقايان . . . بياييد بخوريد . . . آقا سيد هاشم را نيز با جمعى ديگر احضار كرد و گفت : آقا وقت چوب بايد چوب خورد و وقت ناهار بايد ناهار خورد . فعلا مشغول ناهار شويد ، پس از صرف ناهار باز به اتاق اول مراجعت كرده و به سيد هاشم گفت يك التزام بنويسيد كه قند را مثل سابق يك من پنج هزار بفروشيد . سيد امتناع كرد و گفت ممكن است ترك تجارت كنم ، ولى ممكن نيست قند را يك من هفت هزار بخرم و پنج هزار بفروشم . در اين موقع يك نفر در گوش علاء الدوله گفت شهر به هم خورده ، دكاكين بسته شده ، مشير الدوله گفته است تجار را بفرستيد نزد من بلكه آنها را به خوشى راضى كنم . » « 1 » وزيرمختار انگليس در تاريخ 16 ژوئيه 1907 به سر ادواردگرى گزارش مىدهد كه ملك التجار در حالى كه سوار بر اسب بود ، با چند نفر مأمور دادگسترى به مراجع قانونى جلب مىشود ، وى همين‌كه به سفارت روس واقع در روبروى قلهك مىرسد ، ناگهان مهميزهاى خود را به دو طرف تنهء اسب خود كوبيده به سمت سفارت روس مىتازد و نگهبانان او را به عقب و به سوى او شليك مىكنند ، ولى گلوله بر او اصابت نمىكند ، دبير امور شرقى سفارت به يارى او مىآيد و مأمورين دولت را كه داخل سفارت شده بودند خلع سلاح و بازداشت مىكند ، وزير مختار دولت روسيه به اين عمل اعتراض و تقاضا مىكند وزير عدليه با لباس تمام‌رسمى از اين عمل معذرت بخواهد ، وزير عدليه هم به اين كار تن مىدهد . ولى مطبوعات مترقى و آزاديخواه بر اين عمل سفارت روس شديدا اعتراض مىكنند . روزنامهء حبل المتين چاپ تهران در تاريخ 21 ژوئيه 1907 پس از مقدمه‌اى مىنويسد : « . . . حرف اين است در اين مورد وزيرمختار روس حق
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 2 ، ص 92 به بعد .