تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1396

مساهمون:

ص١٣٩٦
اواخر زمان ناصر الدين شاه يك زندانبان عاقلى پيدا شد كه دو چيز براى حبسيها راه انداخت : يكى كسب و ديگرى نذر . اما كسب عبارت است از درست كردن گلوشور غليان و افزار و رشتهء شتر و قاطر كه هريك نفر مىتوانست در 24 ساعت كارى بكند كه صد دينار عايد او گردد . و اما نذر عبارت بود از خيراتى كه مردم دربارهء زندانيان مىكردند . به هرصورت روزى يك ديزى صد دينارى و يا قدرى سيرابى به هريك مىرسانيدند و اين عمل خير هنوز در زندان جارى است . » « 1 »

دستگيرى يك متهم سياسى در عهد عين الدوله :

مهدى گاوكش يكى از مخالفان عين الدوله و يكى از شخصيتهاى محلهء سرپولك بود . چون او بىمحابا اعمال نارواى عين الدوله را مورد انتقاد قرار مىداد جمعى مأمور دستگيرى او شدند ، به اين ترتيب كه « در ساعت 5 از شب گذشته ، در حالى كه او در بستر راحت خفته بود ، از بالاى بام ريختند به خانهء او ، عيالش كه حامله بود مانع گرديد . او را با چوب و قداره به حدى زدند كه طفل جنين او سقط شد . و يك طفل چهار پنج سالهء او را در حوض انداختند كه همان شب زندگى را وداع گفت ، و چند نفر ديگر از اطفال و بستگان آن مرد را زخمى و تلف كردند و اموال و اسباب خانهء او را به غارت بردند . اگرچه در زمان استبداد بالاتر و بزرگتر از اين ظلم به مردم مىرسيد ، خانه‌ها را غارت مىكردند ، نفوس را مىكشتند ، اطفال را به آب و آتش مىانداختند . ولى براى توجيه اعمالشان اسمى رويش مىگذاردند . مثلا مىگفتند فلان شخص بابى است ، خانه‌اش را بايد غارت كرد . مالش حلال و زنش مباح است . يا فلان‌كس مقصر و ياغى دولت است ، هستى او را به باد فنا بايد داد . لاكن مهدى نه بابى و نه ياغى دولت و نه دزد بود ، اگر او دشمن حضرت و الا بود ، زن و طفل و جنين و اطفال خردسال او چه گناهى داشتند ؟ . . . » « 2 » عين الدوله كه از مرتجعين بنام عهد مظفر الدين شاه و مردى سنگدل و بىرحم بود ، در دوران حكومت در مازندران دستور داد يكى از گنهكاران را مانند دواب نعل كردند و ميخى چند به پاشنه پايش كوبيدند . « 3 »

مسأله تحصن و بست نشستن در ايران

ناظم الاسلام كرمانى در جلد سوم تاريخ بيدارى ايرانيان مىنويسد : « در ايران مرسوم است ، هنگامى كه يك يا جماعتى در فشار حاكم يا پادشاه واقع شوند ، پناه به خانهء يكى از بزرگان مىبرند ، خواه آن شخص ظالم باشد ، خواه مظلوم . . . اگر كسى مال ايران را بخورد ، يا ورشكسته و مفلس شود ، خود به جايى متحصن مىشود . اما محل تحصن را جايى قرار مىدهند كه محل ملاطفهء شاه و حاكم باشد ، مثلا امامزادهء معتبرى اگر باشد ، به آن‌جا پناه مىبرند و مىگويند فلان دربست رفته است . و اگر امامزاده نباشد ،
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ج 2 ، ص 173 . ( 2 ) . همان ، ص 202 . ( 3 ) . خاطرات كاساكوفسكى ، آذر 1275 ، ص 109 .