قدرى پايتان را از خاك ايران بيرون بگذاريد ، در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشقآباد و اوايل خاك روسيه ، هزارهزار رعيت بيچارهء ايرانى را ببينيد كه از وطن عزيز خود از دست تعدى و ظلم فرار كردند . . . كثيفترين كسب و شغلها را از ناچارى پيش گرفتهاند . هرچه حمال و كفاش و الاغى و مزدور در آن نقاط مىبينيد ، همه ايرانى هستند . آخر اين گلههاى گوسفند شما مرتع لازم دارند كه شيرشان زياد شود ، كه هم به بچههاى شما بدهند ، هم شما بدوشيد . نه اينكه متصل تا شير دارند بدوشيد ، شير كه ندارند گوشت تنشان را بكلاشيد ، گوسفندهاى شما همه رفتند ، متفرق شدند نتيجهء ظلم همين است كه مىبينيد . گوشت بدن رعيت را مىكنند ، مىخورند ، صد هزار تومان از فلان بىمروت مىگيرند ، قبالهء مالكيت جان و مال و عرض و ناموس يك شهر و يا يك مملكتى را به دست او مىدهند ، رعيت فقير و اسير و بيچاره را در زير بار تعديات مجبور مىكنند كه زن منحصر به فرد خود را از اضطرار طلاق بدهد و خودشان صدتا صدتا زن مىگيرند و سالى يك كرور پول كه به اين خونخوارى و بىرحمى از مردم مىگيرند ، خرج عزيز السلطان كه نه براى دولت مصرف دارد و نه براى ملت و نه براى خود نفس شخص و غيره و غيره . . . اينها چيزهايى است كه همهء اهل شهر مىدانند و جرأت نمىكنند بلند بگويند ، حالا كه اين اتفاق بزرگ ، حكم قضا و قدر به دست من جارى شد . . . مردم سبك شدند . دلها همه منتظرند كه پادشاه حاليه چه خواهد كرد . . . اگر ايشان . . . بناى سلطنت را بر عدل و انصاف قرار بدهند ، البته تمام خلق فداى ايشان مىشوند . . . اما اگر ايشان هم همان مسلك و شيوه را پيش گيرند ، اينبار كج به منزل نمىرسد . . .
حاج سياح و ميرزا رضا كرمانى در زندان
سپس بازپرس با زبانى نرم از ميرزا رضا مىخواهد كه دوستان و همفكران خود را معرفى كند .
وى در جواب با قيد قسم مىگويد : « به شما دروغ نخواهم گفت ، همعقيدهء من در اين شهر و مملكت بسيار هستند و در ميان علما بسيار ، در ميان وزرا بسيار هستند . شما مىدانيد وقتى كه سيد جمال الدين در اين شهر آمد ، مردم از هردسته و هرطبقه ، چه در تهران ، چه در حضرت عبد العظيم به ملاقات او رفتند و مقالات او را شنيدند . هرچه مىگفت براى خير عامه بود ، همه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1389
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٣٨٩