تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1391

مساهمون:

ص١٣٩١
يك فروشندهء ساده و فقير البسهء كهنه و خريد و فروش كنندهء « شال » بوده است . قريب ده سال قبل اين ميرزا محمد رضاى كهنه‌فروش دو طاقه شال كشمير به نايب السلطنه فروخته بود ، ولى نايب السلطنه وجه آن را نمىپرداخت . ميرزا رضا دو سال انتظار مىكشد ، بالاخره روزى اتفاقا در حضور وزرا و شاهزادگان جسارت نموده به نايب السلطنه تذكر مىدهد كه قيمت شال را نپرداخته است . در قبال اين جسارت نايب السلطنه دستور مىدهد فورا پول او را با بهره‌اش پرداخت نمايند و بهره عبارت از اين بود كه در قبال هريك قران پرداخته شده نوكران نايب السلطنه يك پس‌گردنى مىزدند . . . نايب السلطنه به همين اهانت اكتفا نكرد . وى را نردبان ترقى وكيل الدوله معشوق نالايق و كثيف خود كه تاكنون هم نسبت به وى عشق غيرطبيعى مىورزيد قرار مىداد ، معاملهء ناسب السلطنه در اين مورد حقيقتا طاقت‌فرسا بود . . . خود قاتل در بازپرسى اظهار كرده است كه نايب السلطنه كرارا او را به وسيلهء وكيل الدوله توقيف و هربار توقيف او را به عنوان دلاورى و خدمتى شايان ، نسبت به دولت معرفى كرده است . شاه هم در مورد فرزند خود ، آن‌چنان علاقه و ضعف نفس به خرج مىداد كه اجازه مىداد كه اين مرد نالايق با اين قدمهاى حيرت‌انگيز نردبان ترقى را طى نمايد . . . » قبل از اعدام ، صدراعظم با ميرزا رضا صحبت مىكرد و مىگفت شاه حاضر است تو را عفو كند ، مشروط بر اين‌كه فورا تهران را ترك كنى و قوم و همدستان خود را معرفى نمايى . ميرزا رضا گفت اين مطلب را هرگز باور نخواهم كرد ، شما هم مرا خواهيد كشت و هم عموم همدستان بيچاره من ، بهتر است همان من به تنهايى هلاك شوم . صدراعظم ديد مذاكرات فايده‌اى ندارد ، به وى گفت برو صاحبقرانيه ، شايد شاه پس از گفتگو تو را ببخشد . « وقتى كه با كالسكه او را به كاخ سلطنتى مىبردند ، گفتند شاه مىخواهد در حق تو محبت كند . او با غرور گفت : « حق دارد ، آخر از دولت سر من به سلطنت رسيده است . ملاقات با شاه ظاهرا صورت نگرفت ، شب 22 / 5 / 1275 در ميدان مشق ، دارى برپا كردند . هيچ‌يك از ساكنين تهران حاضر نبود چوبهء دار تحويل دهد . عاقبت يك نفر با گرفتن 25 تومان تير لازم را تحويل داد . . . قاتل را با زيرشلوارى بدون پيراهن دست‌بسته بيرون آوردند ، در آخرين لحظه گفت : « اين چوبهء دار را ؛ يادگار نگاه داريد ، من آخرين نفر نيستم . » « 1 » در كتاب انقلاب ايران براون ، از صفحه 67 به بعد بازپرسى و مدافعات و اظهارات ميرزا رضا كرمانى به تفصيل نقل شده و در ذيل صفحهء 91 آقاى احمدپژوه چنين آورده است : در كتاب « شرح حال و آثار فيلسوف مشرق و مجاهد اسلام سيد جمال الدين اسدآبادى همدانى متخلص به افغانى به قلم ميرزا لطف إله خان اسدآبادى خواهرزادهء سيد » ( صفحه 97 ) اشعار زير از ميرزا رضا به دست آمده است :
هامش
( 1 ) . خاطرات كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 53 و 82 به بعد .