تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1390

مساهمون:

ص١٣٩٠
كس مستفيد و شيفتهء مقالات او شدند ، و تخم اين خيالات بلند را در مزارع قلوب پاشيد . مردم بيدار بودند ، هشيار شدند . . . به خدا قسم . . . از اين خيال و نيت كشتن شاه احدى غير از خودم و سيد اطلاع نداشت و سيد هم در اسلامبول است ، هركارى به او مىتوانيد بكنيد . . . » اين بود مختصرى از درد دلها و اظهارات ميرزا رضاى كرمانى كه در محضر بازپرس يعنى ميرزا ابو تراب نظم الدوله اظهار كرده است . بازپرس ضمن تقديم رونوشتى از بازپرسيهاى عديدهء خود ، چنين مىنويسد : « . . . اين كتابچهء سئوال و جواب و استنطاقى است كه در مجالس عديده در حضور اين غلام خانه‌زاد ابو تراب . . . عجالتا به طور ملايمت و زبان خوش از ميرزا رضا به عمل آمده ، ليكن مسلم است در زير شكنجه و صدمات لازمه . . . مهمتر از اين مطالب و مكنونات را بروز خواهد داد . . . به نظر بازپرس او ابدا در فكر صلاح و خير عامه نبوده . . . تمام اين مهملات و مزخرفات را از سيد جمال الدين شنيده و فقط از شدت نادانى شيفته و فدايى سيد شده است . . . گويا مراد از صدمات ديگر كارهايى غير از شكنجهء متهم يا بزهكار باشد ، مانند اين‌كه طفل او را بياورند و داغ آتش كنند ، بلكه پدرش بىطاقت شود و مطالب را بروز دهد . چنان‌كه در باب وصول پول سرشمارى سابقا در دهات كرمان معمول بوده كه طفل را در حضور پدر و مادر مىنشاندند و آتش حاضر كرده انبر را در آتش مىگذاردند ، همين‌كه انبر آهن سرخ شده را دست و پاى طفل دوساله مىگذاردند ، آن‌وقت پدر يا مادر لا بد شده پول تعارف مأمور ديوانى را مىدادند . . . » « 1 » كاساكوفسكى در كتاب خاطرات خود مىنويسد : « . . . در بازپرسى ، ميرزا محمد رضا كرمانى را شخصى يافتند كه اطلاعات وسيعى تقريبا درباره آيين كليه مسلكها دارا مىباشد و مدعى آن است كه ملت ايران و تاريخ ، بايستى عمل قهرمانى او را ارج گذارد كه 25 كرور مردم را از دست ستمهاى بيدادگرى ، كه ملت خود را چپاول و يغما مىنمود و مهمتر از آن به حكام خود بخصوص فرزندانش ( نايب السلطنه و ظل السلطان ) و عزيزكرده‌هايش ( عزيز السلطان و غيره ) اجازه مىداد كه بىپروا ملت را تاراج و بىرحمانه خون ملت را بمكند خلاصى بخشيده است و تأكيد مىكند كه او تنها نيست ، بلكه عضو حزب بزرگى است كه بالاخره به مقصود عالى و شرافتمندانهء خود خواهد رسيد و اظهار مسرت مىكند از اين‌كه توفيق يافته « قلب شاه را در همان مكان بسوزاند كه شاه قلب آقاى دلاورى چون سيد جمال الدين را در آنجا سوزانده بود ( اشاره به دستگيرى سيد جمال الدين در شاهزاده عبد العظيم ) . . . » ميرزا رضا مىگويد : « زندگى بىدوام دنيا چه ارزشى دارد ؟ پنج سال بيشتر يا كمتر زنده بودن را چه ارجى است در صورتى كه من به حيات ابدى رسيده‌ام و نام مردان تاريخ را گرفته‌ام . . . » صدراعظم تقريبا تمام عواملى كه قاتل را وادار به اين نمود ، بدين‌سان برشمرد : « اكنون من نمونه بارزى از آن عللى كه وى را تا سرحد اقدام به اين انتقام‌جويى متهورانه به خشم آورده بود ذكر مىكنم : ميرزا محمد رضا قبلا
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ص 117 - 101 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1390 | مرتضى راوندى