تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1385

مساهمون:

ص١٣٨٥
همه عارض درين قحطسال مأيوس و نامراد به اوطان خود عود كنند عاقبت خوب نخواهد داشت و بيم مفسده عظيم خواهد بود . در دفع ظلم و تغيير حاكم و رد شدن جريمه و احقاق حق رعيت دستخطهاى مؤكده صادر فرمودند . در سنگ خاره قطره باران اثر نكرد . ازين مرد جز اغماض از حق و اعراض از ذىحق امرى متمشى نشد و مگر نه رعيت امانت خداست كه به پادشاه سپرده ، و اين ستمها كه به رعيت مىشود مگر نه خيانت است به خداوند عز و جل ؟ بالفعل كار متظلمين كه به ديوان عدليه عارضند به جايى رسيده . . . كه به حكومت نور محمد خان بچه تركمان و احكام او كه نمونه‌ايست از ديوان بلخ راضى شده‌اند . . . » « 1 » حاج سياح در خاطرات خود مىنويسد :
فسانه‌ها همه خواب آورد ، فسانهء ما * ز ديده خواب ربايد ، فسانهء عجبيست »
همان‌طور كه دروويل متذكر شده است ، در دورهء قاجاريه حتى سازمان ناقص و شكسته بسته‌اى كه در دورهء صفويه ايجاد شده بود وجود نداشت . دعاوى شرعى و عرفى كاملا تفكيك و حدود قدرت و اختيارات روحانيان و عمال قضايى مشخص نبود . اين وضع آشفته در شهرستانهاى دورافتاده و در دهات بيشتر به چشم مىخورد . قوهء قضاييه و اختيار حل‌وفصل دعاوى در دست حكمرانان ، متنفذين محلى و فئودالها بود . به‌طورى كه از سفرنامهء رضا قلى ميرزا برمىآيد ، در زمان سلطنت محمد شاه قاجار « . . . يك رأس ماديان مفلوكى از يك نفر از طايفهء خسرو خان چهار لنگ در صحرا سرقت شده بود ، صاحب ماديان ، ماديان را در اين وقت به زير پاى يكى از طايفهء بهرام خان ديده ، مطالبهء مال خود را به عينه نمود . آن مرد انكار ، و اين طرف اصرار ، منجر به نقار ، از نقار گذشته منتهى به فساد و نزاع شد . از دو طرف به حمايت قبايل و عشاير خود گرد آمده و آواز گيرودار بلند شد . لشكر مستعد با اسلحه آماده است به تير و تفنگ ، قيامتى در آن ميدان برپا كردند . . . يك‌دفعه ده دوازده هزار لشكر درهم ريخته شمشير قتل در يكديگر گذاشتند و به فاصلهء ده دقيقه چهار صد نفر كشته و زخمى گشتند . . . » « 2 »

تلاش در راه تحصيل قوانين و مقررات

در همان ايامى كه ناصر الدين شاه بدون توجه به موازين شرعى و عرفى مردم بىنوا را به عناوين مختلف كيفر مىداد ، صدها نامهء بدون امضاء بين زمامداران و مردم شهرها تقسيم مىشد بدين مضمون : « اى هموطنان و غيرتمندان و برادران ، چشم باز كنيد و به روز سياه خود نگاه كنيد . . . با عجز و الحاح و تملق و تضرع ، التجا عاجزانه به درگاه ملوكانه كرديم كه پادشاه اسلام تكليفى و حدى براى مباح بودن جان و ناموس و مال ما معين نمايد تا بدانيم در چه عمل مجازات و در كدام مكافات داريم ، اگرچه بگويد هركس صبح زود از خواب برخاست ، بايد مقتول شود . ولى اين
هامش
( 1 ) . رسالهء مجديه ، به تصحيح سعيد نفيسى ، ص 27 به بعد . ( 2 ) . سفرنامهء رضا قلى ميرزا ، پيشين ، ص 23 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1385 | مرتضى راوندى