دخل حكام به كمك بعضى علماء گرديد . . . هريك از ملاها و سادات قويدست ، جمعى را به دور خود گرد آورد و با دستجات قلچماق به اسم طلبه و سادات در مملكت به اجراى مقاصد پرداختند . . . » « 1 »
با كمال تأسف بايد گفت ، اين اعتراضات بجا و بمورد ، حاصل فكر و انديشهء اقليت روشنفكر بود و ريشهء ملى و اجتماعى نداشت . مردم به حقوق فردى و اجتماعى خود واقف نبودند و در راه تحصيل آزادى مانند ديگر ملل زندهء جهان تلاش نمىكردند ، لاجرم به مال و جان و ناموس آنان تجاوز مىشد . اعتماد السلطنه نوكر خصوصى و نديم ناصر الدين شاه در رمضان 1313 مىنويسد : « مشهور است كه حضرت و الا اميركبير نايب السلطنه زن يك شخص را عنفا بردهاند و نگاه داشتهاند ، به علاوه شوهر آن زن را تنبيه نموده از شهر بيرون كردهاند . . . » « 2 »
در كتاب حاجى باباى اصفهانى حقايق زمان عريان بيان شده و به دادخواهان چنين اندرز داده شده است « . . . مگر نمىدانى كه هركه را زر در ترازوست زور در بازوست و هركه را زر در دست است حق در دست است و اگر تمام سور و آيات قرآن و احاديث و اخبار و اقوال نبوى به دادخواهى برخيزند ، ولى زر دستت نباشد و كيسه خالى باشد با مدعى مالدار نمىتوانى طرف شوى ، كار او سكه است و كار تو نقشبرآب . . . » « 3 »
در دورهء قاجاريه چنانكه ديديم حملهء استعمارى اروپاييان به ايران بيشازپيش شدت گرفته بود . مصالح سياسى و منافع اقتصادى آنان ايجاب مىكرد كه نسبت به مسايل ايران بىقيد و بىطرف نباشند و سياستمداران ، بازرگانان و سياحانى كه در اين دوره به ايران آمدهاند تا حدى وضع آشفتهء ايران را از جهات مختلف مجسم كردهاند . ايرانيان روشنبين نيز آرام نبودند .
مجد الملك در رسالهء مجديه به وضع دادگسترى در عهد ناصر الدين شاه اشاره مىكند و مىنويسد : « دشمنى با عدل و نصفت تا دم مرگ در جبلت معمرين ايران مخمرست . وزير عدليهء ايران درين منصب كه بىدوامتر از روشنايى برق است غرب و شرق را از انصاف و عدل مملو نمود ، نمىدانم با ملهوفين و مستظلمين ايرانى معاملت او چيست ؟ . . . » سپس به غرضورزى قضات وقت اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . از متحاكمين ، هركه اتصالش به جاى معتبر است ذى حق است و الا بىحق خواهد بود و از مجلس رانده كه چرا در ديوان عدالت جسورانه سخن رانده ؟ يكى را كه در صورت اهل شرع است نه بر سيرت ايشان ، با خود همدست كرده به دستيارى فتاوى او مرافعات پسمانده را پيش كشيده تشر مىزند ، پيشكش مىخواهد ، نستجير باللّه من الحرص . . . ديوانخانه بعينه دكان خبازى شده . . . اعيان عراق و استرآباد و ساير بلاد كه فى الحقيقه از ظلمهاى نرم و مخفى رياست كليه به ديوانخانهء عدليه پناهندهاند ، يك سال متجاوزست بىآب و نان در خرابههاى شهر بسر مىبرند و شاهنشاه جم جاه به احتياط آنكه اين
هامش
( 1 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 472 .
( 2 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 56 .
( 3 ) . حاج باباى اصفهانى ، پيشين ، ص 249 .