نمودند . از آنجا از سه پله سراشيب گذشتيم و به مقرى كه معين نموده بودند رسيديم . اما محل تاريك و معاشر صد و پنجاه نفس از سارقين اموال و قاتلين نفوس و قاطعين طرق بود . با اين جمعيت ، محل منفذ نداشت ، جز طريقى كه وارد شديم . اقلام از وصفش عاجز و روايح متعفنهاش خارج از بيان ، و آن جمع ، اكثرى بىلباس و فراش ، اللّه يعلم ما ورد علينا فى ذلك المقام . . . » « 1 »
توقيف سيد جمال الدين اسدآبادى :
امين الدوله در خاطرات سياسى خود از فقدان امنيت اجتماعى و قضايى در آن دوران سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : « پس از آنكه فرمان توقيف و اخراج سيد صادر شد ، مختار خان حاكم قصبهء عبد العظيم ، سيد را در صحن حضرت عبد العظيم دستگير و فرياد كرد : اين مرد سيد نيست و اسلام او مشكوك و غيرمختون است « . . . در بازار بند ازار او را بريدند و مكشوف العوره با سر و پاى برهنه به يابو بستند و به سواران مأمور سپردند و در سرماى سخت زمستان او را تحت الحفظ به جانب خانقين و سرحد عثمانى حركت دادند . از اعوان و اصحاب سيد هيچكس به او يارى نكرد ، مگر ميرزا رضاى كرمانى كه سراسيمه به چپ و راست مىدويد ، قفا مىخورد و ملامت مىديد ، فرياد مىكشيد كه مردم ، اين سيد است و از اولاد پيغمبر شماست ، از بزرگان علماست . غيرت كنيد و نگذاريد مظلوم كشته شود . فغان و اشك و تلاش و كوشش رضا فايده نداد ، سيد رفت و او به جا ماند . . . » « 2 »
انواع كيفر :
تا قبل از اعلام مشروطيت در ايران ، كليهء متنفذين و ارباب قدرت بدون مراجعه به محاكم شرعى يا عرفى مقصرين را كيفر مىدادند . اعتماد السلطنه « صنيع الدوله » نمونهاى چند از مظالم آن ايام را ذكر مىكند . وى كه خود را مردى دانشمند و جهانديده مىشمارد ، باغبانباشى اقدسيه را براى گناه مختصرى فرامىخواند ، « پانصد شلاق به او مىزند و اخراجش مىكند . » « 3 »
اعتماد السلطنه ضمن خاطرات 15 رجب 1298 قمرى مىنويسد ناصر الدين شاه ضمن رفتن به سلطنتآباد با سروصداى مردم مواجه شد . « جمعى زن و بچه خاك بر سر كرده ، آه و ناله مىنمودند . معلوم شد اميرآخور به اميرآباد ملكى خود رفته بودند . رعيتى از رعاياى اراج خلافى كرده كه منافى رأى اميرآخور بود . او را به دست خود به قدرى زده بود كه قريب مردن بود شاه برآشفت فحش زياد داد . . . روز بعد از مهديقلى خان ميرآخور 210 تومان ديهء شخص مضروب ديروز را گرفتند ، اعليحضرت همايون از علوهمت كه دارند ، پنجاه تومان به مضروب دادند و 160 تومان را خود نوشجان فرمودند . » « 4 »
سر راه هم فلك مىكردند :
اعتماد السلطنه در خاطرات 16 ربيع الثانى 1301 مىنويسد :
هامش
( 1 ) . فاضل مازندرانى ، امر و خلق ، ص 545 .
( 2 ) . خاطرات امين الدوله ، پيشين ، ص 150 .
( 3 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 14 .
( 4 ) . همان ، ص 84 .