انواع كيفر
در كتاب مجموعه داستانهاى ايرانى ضمن حكايتى به تفصيل از دسايس فقيه ، والى ، شحنه ، قاضى و محتسب شهر براى به دام افكندن زن زيبايى سخن مىگويد و نشان مىدهد كه چگونه آن زن با حيله و نيرنگ جملگى را فريب داد و در صندوق بزرگى زندانى كرده و ماجرا را به پادشاه وقت اعلام كرده است شاه چون از جريان كار با خبر گرديد « . . . بفرمود تا فقيه را محبوس كردند و دو هزار دينار از او گرفتند و به زن زرگر دادند . . .
قاضى را بر خر نشانيدند و در شهر گردانيدند ، و محتسب و شحنه را ريش تراشيدند و از شهر بيرون كردند ، و والى را چوب بسيار زدند و هر چهار نفر را معزول كردند و زن زرگر را دلدارى بسيار داد . » « 1 »
آدمسوزى :
آدمسوزى يا سوزاندن انسانى به نام بزهكارى موارد فراوانى در تاريخ داشته است . امير بهلول نهاوندى در برابر تيمور طغيان كرد اما وقتى تسليم شد ، سپاهيان « بهلول را زنده در آتش انداختند و سوختند . » « 2 » در زمان شاه طهماسب ، ظفر سلطان حاكم رشت را به تبريز آوردند . عنايت اللّه خوزانى نيز زير قفس آهنى آويخته شده و طعمهء حريق گرديد . . . شاه طهماسب همچنين ركن الدين مسعود كازرونى را كه از اجلهء علما و اطبا بود مورد سخط قرار داد و به آتش افكند و كشت . « 3 »
نادر شاه در دورهء سلطنتش دو تاجر مهم ارمنى جلفا را كه بر سر نادر سوگند دروغ خورده بودند مجازات كرد و دستور داد زنده در ميدان بزرگ بسوزانند . و اين واقعه در سال 1746 م .
روى داد . شاگرد مكتب نادر ، احمد خان درانى هم كه پس از مرگ نادر مقدمات سلطنت خاندان خود را در افغانستان فراهم مىكرد ، خطاب به ابراهيم خان كاردى گفت : « تو خود را مسلمان دانسته تقويت كفر چرا كردى و به حرب اسلام آمدى ؟ او در جواب به معاذير لاطائل جواب مىگفت ، شاه درانى را غضب مستولى شد ، آتشى عظيم برافروخته او را بسوخت . » « 4 »
مجازات قاضى رشوهخوار :
شاه عباس شنيد كه يكى از قضات اصفهان از طرف دعوايى رشوه گرفته و ايشان را به مصالحه وادار كرده است . پس دستور داد تا قاضى رشوهخوار را وارونه بر خرى نشاندند و دم آن را به دستش دادند و دل و روده و شكنبه گوسفندى را كه در همان حال كشته بودند بر سر و دوشش آويختند و او را بدين صورت چندبار گرد ميدان شهر گرداندند و مردى پيشاپيش او فرياد مىزد كه اين است جزاى قاضى رشوهخوار .
كيفرهاى شاه عباسى :
تاورنيه در سفرنامهء خود نمونهاى چند از كيفرهاى شاه عباس كبير را نقل مىكند ، از جمله مىنويسد : « ميرزا تقى حكمران گيلان با غلام بچهء زيبايى به عنف نزديكى كرد ، و او نزد شاه عباس شكايت كرد ، شاه حكومت گيلان را به او داد و دستور داد سر ميرزا تقى را
هامش
( 1 ) . مجموعه داستانهاى ايران ، به كوشش دكتر ابو الفضل قاضى ، ص 59 .
( 2 ) . طغرلنامهء شامى ، ص 166 .
( 3 ) . لغتنامهء دهخدا .
( 4 ) . يادداشتهاى ابراهام كاتوغى ، ص 127 به نقل از سياست و اقتصاد صفوى ، دكتر پاريزى ، ص 243 به بعد .