يك دختر جوان به همين بليه دچار كرده و روز بعد همين خدمتگار سيهروز را ديدم كه مريض و نالان از خانه بيرون مىرفت . . . مطلب قابل توجه اينكه افرادى كه در بزرگى مقطوع النسل مىشوند ، ريش خود را از دست نمىدهند در حالى كه اگر در بچگى گرفتار اين مصيبت شوند اصلا ريش درنمىآورند . » « 1 »
گناه خصى كردن :
عنصر المعالى در باب بيستم ضمن گفتگو از كارزار كردن ، به فرزند خود تأكيد مىكند كه هرگز به حكم خودخواهى نسل كسى را منقطع نكند كه گناهى بزرگتر از اين نيست :
« . . . خام كردن عادت مكن كه خام كردن برابر خون كردنست . از بهر شهوت خويش نسل مسلمانى از جهان منقطع كنى ، ازين بزرگتر بيدادى نباشد . اگرت خام بايد ، خود خام كرده يا بى كه مزهء آن تو برگيرى و بزه آن به گردن ديگران بود و تن خويش از گناه پاك داشته باشى . . . » « 2 »
غالب فرمانروايان شرق از فرط خودبينى و خودپرستى براى تودهء مردم حقوق و اختيارى قايل نبودند . حتى پادشاه بالنسبه عاقل و خيرخواهى مثل شاه عباس به خود حق مىداد كه رعيت مظلومى را كه به قصد دادخواهى مىخواست عريضهاى به او تقديم كند به بدترين وجهى كيفر دهد . پيترو دلاواله مىنويسد : « يك روز شاه نگران و ناراحت بود ، دهقان بيچارهاى پيش او دويد كه عريضهء خود را تقديم كند ، شاه به جاى دادرسى برآشفت و دستور داد پاهايش را در وسط ميدان به درختى ببندند . و من هم آنروز به ديدن اين مجازات عجيب كه در ايران خيلى مرسوم است رفتم . مجازات بدينترتيب اجرا مىشود كه پاهاى محكوم را از پشت ، در آنجا كه ساق به كف پا مىپيوندد سوراخ مىكنند و ريسمانى از آن مىگذراند تا از گرسنگى هلاك شود . و اگر بعد از مدتى مقاومت كرد و نمرد ، شكمش را با شمشير درمىآورند و او گرفتار يك مرگ دردناك و تدريجى مىشود زيرا در اين صورت رودههاى او بر صورتش مىريزد و آن بيچاره مىكوشد دوباره آنها را در شكم خود فرو برد و بالاخره با وضع فجيعى جان مىسپارد ، اما اگر مرد خطاكار مستحق مردن نباشد ، فقط يكى دو ساعت او را در همان حال باقى مىگذارند و سپس رهايش مىكنند و حتى بعد از آن رنجى هم حس نمىكند . فقط در مدت تحمل اين مجازات واقعا گرفتار شكنجهاى وحشتناك شده است . دهقان بيچاره نيز خوشبختانه بعد از مدتى كوتاه از اين وضع خلاص شد . » « 3 » همين پادشاه خوشنام گاه به خود اجازه مىداد كه هزاران رعيت مازندرانى را وادار كند تا روزهاى متمادى دايرهوار منطقهاى را محاصره كنند و با دادوفرياد شكارها را به محوطهء مورد نظر شاه برانند تا شاه و حرمسراى او با طيب خاطر ، هرحيوانى كه مىخواهند هدف تير خود قرار دهند . گاه در طول اين ايام عدهء كثيرى از كشاورزان از تشنگى و خستگى جان مىدادند و شاه از مشاهدهء اين عمل كودكانه و حيوانى شرمسار نمىشد .
هامش
( 1 ) . سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 456 .
( 2 ) . قابوسنامه ، به اهتمام دكتر يوسفى ، پيشين ، ص 101 .
( 3 ) . سفرنامهء پيترو ، پيشين ، ص 376 .