دنبال مىكردند .
اگر كسى بدمستى مىكرد يا مخل آسايش مردم مىشد ، او را تنبيه بدنى يا جريمهء نقدى مىكردند . يكى از معايب بزرگ اخلاقى شاه عباس اين بود كه قدرت شنيدن هيچ انتقادى را نداشت . چون شنيد عدهاى از زنان ارمنى از او بدگويى مىكنند ، امر داد تمام ارامنه را جبرا مسلمان كنند . در اين فرمان عدهاى دربدر و گروهى از مردان ختنه شدند . » « 1 »
مقطوع النسل كردن :
در دايرة المعارف فارسى راجع به كيفر خصى يا خايه بريدن چنين آمده است :
خصى : « پسر جوان يا مردى كه به قصد مقطوع النسل كردنش خصيهء او را ببرند يا از كار بيندازند . اين كار در بين ملل قديم مشرق و حتى نزد مصريها ، يونانيها و روميها سابقه دارد .
هميشه اين كار به قصد كيفر نبوده است ، بلكه غالبا براى آن بوده است كه اين خصيان را در حرمسراها به كار بگمارند . در ايران قبل از اسلام و در روم مخصوصا در عصر انحطاط ، خواجهسرايان به مناصب مهم مىرسيدند . اسلام اين رسم مذموم و غيرانسانى را تحريم نكرد و كار به جايى كشيد كه امرا و ملوك ، غلامان خصى را براى خلفا و سلاطين هديه مىفرستادند . و عدهاى از بازرگانان كارشان بردهفروشى بود و غلامان را خصى مىكردند و به قيمتهاى گزاف مىفروختند و البته عدهاى از اين بيچارگان زير اين شكنجه جان مىدادند . گاه خصى كردن اشخاص ، جنبهء كيفرى يا سياسى داشت ، چنانكه خصى كردن ساروتقى نوعى نهى از منكر خشونتآميز و تنبيه ناروا بود و خصى كردن آقا محمد خان به قصد اجتناب از فتنهء احتمالى او بود كه بالاخره واقع شد . » « 2 »
پيترو در سفرنامهء خود مىنويسد : « در اين مملكت به آسانى هرچه تمامتر آلت مردان را قطع مىكنند . اين مجازات در مورد جرايم خاصى از قبيل تجاوز به ناموس زنان و مسايلى از آن قبيل به طور عادى و جارى انجام مىشود . كسانى كه چنين مجازاتى دربارهء آنان اجرا شده به فوريت و فقط با استفاده از خاكستر ، شفا مىيابند . وزير مازندران كه در فرحآباد خيلى به كار من رسيدگى مىكرد ، از بخت بد گرفتار چنين مجازاتى شد ، به قرارى كه خودش براى من تعريف مىكرد ، موقعى كه به عرض شاه مىرسانند كه او به پسر بچهاى تجاوز كرده شاه نيز براى عبرت ديگران دستور مىدهد او را مقطوع النسل كنند . . . بعد از اجراى مجازات چون معلوم شد اين تهمت صحت نداشته ، شاه نسبت به او خيلى مهربانى كرد . » پيترو سپس مىنويسد : « اين مرد بعد از اين فاجعهء دهشتناك ، باز به شاه دعا مىكند . من از اين طرز تفكر واقعا حيرتزده شدم . زيرا اگر اينگونه بىعدالتى در حق من بشود يا بايد سر طرف را از تن جدا سازم و يا در اين آرزو بميرم .
موقعى كه در اشرف بودم ، روزى شنيدم همين وزير يكى از خدمتگاران خود را به اتهام تجاوز به
هامش
( 1 ) . طاهرى ، تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ص 342 به بعد .
( 2 ) . دايرة المعارف فارسى ، پيشين ، ص 899 .