به پدرى حكم قتل پسر مىفرمايد ، همان لحظه فرمان قضا و قدر به امضاء مىرسد ، و اگر پدر از روى شفقت ابوت تأخير در قتل پسر جايز دارد ، حكم برعكس آن مىفرمايد و اگر او تعلل كند ، ديگرى به قتل هردو مىپردازد . عدد جلادان شاه عباس به پانصد تن مىرسيد . شيخ احمد آقا رئيس جلادان شاهى در گيلان و ديگر نقاط ، فجايع و مظالم فراوانى مرتكب شد . شاه عباس يك دسته جلاد گوشت خامخور نيز داشت ، كار ايشان اين بود كه پارهيى از مجرمان را زنده مىخوردند . اين مجازات نفرتانگيز كه ظاهرا يادگار عهد مغول و تيمورىست ، از شاه اسماعيل اول سرسلسله صفوى به شاه عباس اول رسيد . علاوه بر آنچه گذشت ، در آب جوشانيدن ، دست و پا بريدن ، به حلق آويختن و سرب گداخته در گلوى مقصران ريختن ، از سياستهاى عادى و معمولى آن دوره بود . . . » « 1 »
« دوران سلطنت شاه عباس از لحاظ شدت انواع مجازاتها شايان توجه است . يكى از مجازاتهاى جديدى كه در اين عهد متداول گرديد ، آن بود كه دزدان را در كنار جادهها تا نيمه بدن در گچ مىگرفتند و اين فقره شباهت تام به مجازات تجاوز يا تصرف عدوانى در قرون وسطاى اروپا داشت .
مجازاتهايى كه از عهد شاه اسماعيل اول در ايران متداول گرديده بود ، يا به همان صورت اصلى و يا به شكل كاملترى در مورد مجرمين اين عصر به كار مىرفت . از آن جمله قطعهقطعه كردن جوارح يا پاره كردن شكم ، زنده پوست كندن ، بستن دست و پاى مجرمين به شاخههاى دو درخت ، ميل در چشم كشيدن ، گوش و بينى بريدن ، سرب گداخته در گلو ريختن ، سيخ كشيدن ، پوست مجرم را از كاه پر كردن ، از دروازهها واژگون آويختن ، در روغن جوشانيدن ، قباى باروت پوشانيدن و آتش زدن ، در پوست گاو كشيدن و خوردن مجرم ، كه اين مجازات اشمئزازآور به عقيدهء يكى از مورخان جديد از يادگارهاى دورهء مغول و فرمانروايى تيمور بود . گروه زندهخواران كه به قول پادرى سيمون عدهشان دوازده نفر بود ، به دستهء گوشت خامخور اشتهار داشتند و زير نظر جارچىباشى شاه و به اشارهء وى مأمور بودند گوشت مجرم را به دندان قطعه قطعه كرده بخورند . در مورد اعمال خلافى ، كيفر برحسب درجه و مقام اجتماعى گناهكار فرق مىكرد . مثلا اگر يكى از علماى دين يا قضات يا كلانتران مرتكب خلافى مىگرديد ، ممكن بود ريشش را بسوزانند . و اگر متخلف ريش نداشت ، او را وارونه بر خر سوار مىكردند و در ميدان و بازار شهر مىگردانيدند . گاه گرانفروشان و كسبهء متقلب را به مجازات تخته كلاه محكوم مىكردند .
يعنى تخته مدورى را كه ميانش به قدر گردن آدمى سوراخ داشت و دو تكه مىشد بر روى گردن گناهكار ، مىگذاشتند و دو تكه را به هم قفل مىكردند و وى را به اين نحو در ميان كوى و بازار حركت مىدادند . و در اين قبيل موارد مشتى از اجامر و اوباش با دادن دشنامهاى ركيك او را
هامش
( 1 ) . زندگى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 121 به بعد .