خواهم رسانيد . « 1 »
اخته كردن دو جوان برومند :
تاورنيه در سفرنامهء خود مىنويسد : « در زمان شاه سليمان ، عليقليخان يك روز دو نفر جوان خوشسيما و خوشآواز را به شاه معرفى كرد . شاه ضمن اظهار خوشوقتى ، از اينكه نمىتواند آنها را در حرم نگاه دارد اظهار تأسف كرد . عليقليخان براى اثبات چاكرى و نوكرمنشى خود بدون توجه به سرنوشت اين دو جوان ، يك نفر جراح طماع و بدنهاد فرانسوى را بر آن داشت كه هردو را خصى ( اخته ) كند . جراح به اميد پول ، دست به اين جنايت زد ، ولى عليقليخان چند روز پس از اين واقعه درگذشت و جراح بىوجدان پولپرست از اين ، جنايت طرفى نبست . » « 2 »
شمع آجين كردن :
شاه عباس دوم فرماندهء بزرگى را به خان هرمز سپرد و به او نوشت كه « او را عوض خون دو برادر به تو بخشيدم ، هرچه مىخواهى با او بكن . خان هم يكى از بىرحمانهترين كيفرها را در حق او اعمال كرد . دستور داد بدن او را شمع آجين كنند و روزى دو ساعت سوار شترى نموده و در شهر بگردانند . با اينكه پيوسته اين شمعها آب مىشد و بر جراحتهاى او مىريخت و بدن او را كباب مىكرد ، آن مرد دلير با عزم در كمال شجاعت و بردبارى متحمل اين عذاب مىشد و ابدا شكايت نمىكرد ، بهطورى كه ، من شيفتهء قوت نفس و دليرى آن مرد شدم . بالاخره پس از آنكه سه روز او را با بيرحمى گردانيدند ، رئيس كمپانى هلندى و ساير فرنگيهايى كه در هرمز بودند ، و عدهاى از تجار داخلى ، به اجتماع نزد خان رفتند و از او خواهش كردند كه به اين حركت وحشيانه خاتمه دهد . وى نيز دستور داد ، سر او را بريدند . » « 3 » نادر كه در سنگدلى و خونآشامى شاگرد مكتب تيمور بود ، دشمنان خود و امراى خيانتكار را به سه نوع كيفر مىنمود : « يكى آنكه امير خائن را مىسوزانيد ، ديگر آنكه مىگفت وى را شمع آجين كنند و سوم اينكه وى را در يك قفس آهنى كوچك جا مىداد و آن قفس را از شاخهء درختى مىآويختند و هرروز يك قطعهء نان و چند جرعهء آب به او مىدادند تا اينكه از خستگى و بىحركت بودن اعضاى بدن و آلودگى بميرد . . . » « 4 » درست در همان سالهايى كه اروپاييان از بركت نهضت شهريگرى ( بورژوازى ) اصول و مقررات فئوداليسم را درهم مىريختند و با اكتشافات و اختراعات جديد و تحديد قدرت سلاطين مستبد و طبقات ستمگر ، در راه سعادت و نيكبختى پيش مىرفتند ، در ايران در نتيجهء استبداد مطلق سلاطين و عمال آنها جامعهء ايرانى هرروز قدمى به عقب مىرفت و نيروها ، ذوقها و استعدادات فراوان مردم اين مرزوبوم در زير پنجهء ظلم و استبداد تباه مىشد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 144 .
( 2 ) . همان ، ص 845 .
( 3 ) . همان ، ص 840 .
( 4 ) . ژانگوره ، خواجهء تاجدار ، ترجمهء ذبيح اللّه منصورى ، ص 49 .