كه دزد يا راهزن را پيدا كند و مال را به صاحبش مسترد دارد . و الا بايد غرامت را از مال خود بپردازد . در چنين مواردى خان يا حاكم براى اينكه شكايتى به گوش شاه نرسد ، قبلا غرامت را مىپردازد و سپس اقدامات لازم براى دستگيرى راهزن و كشف اموال مسروقه به عمل مىآورد .
براى دزديهايى كه در شهرها اتفاق مىافتد ، سارق را به هردو پا از چهار شتر مىآويزند و شكم او را از پايين به بالا مىدرند و در كوچه و بازار و چهارسوها مىگردانند و مردى به آواز بلند مىگويد اين جانى به سزاى فلان جرم تنبيه و مجازات مىشود . پس از پايان اين گردش اگر مجرم نمرده باشد ، او را به يكى از درختان كوچه و خيابان به دار مىزنند و سپس اجازهء دفن صادر مىكنند .
بىادبيها و فحاشيهايى را كه در اماكن عمومى ، ميخانهها و خانههاى عمومى رخ مىدهد به شدت كيفر مىدهند .
در هرشهر شخصى به نام « محتسب » يا ناظر امور غذايى ، با چهار تن معاون وجود دارد كه قيمت اجناس را اول هرهفته به دقت تعيين مىكنند . در ايران مواد غذايى را به وزن مىفروشند و فروش به حجم چنانكه در بعضى از ممالك اروپا مرسوم است در ايران قدغن است اگر كسى از اين قانون تخطى كند و سر باز زند ، به شديدترين وجه تنبيه مىشود . نخست تخته كلاهش مىكنند ، يعنى كلاهى از تخته كه زنگولههاى متعددى از اطراف آن آويزان است بر سرش مىگذارند و او را دور شهر مىگردانند و ضمن راه از ضرب و شتم هم دريغ نمىكنند ، بعد مبلغ معتنابهى جريمهء نقدى مىگيرند و آخر در يكى از ميدانهاى معين شهر هردو پايش را به فلك مىبندند و تركهء مفصلى به پاهايش ميزنند . . . » « 1 »
يكى از افراد هيئت نمايندگان سياسى انگلستان كه در عهد شاه عباس به ايران آمده بودند ضمن وقايع نوامبر 1628 به كيفرهاى معموله آن دوران اشاره مىكند از جمله مىنويسد : « امروز اعدام مردى را ديدم ، شنيدم كه در همين روز 6 يا 7 نفر ديگر را نيز اعدام كردند كه يكى را به جرم دزدى با قمه شكم دريده بودند .
متوجه شدم كه مردم شهر به آن منظرهء زننده با همان وضعى نگاه مىكردند كه گويى سگى را دار زده باشند و در حقيقت از نظارهء آن لذت مىبردند و تماشا مىكردند . . . جلاد بعد از انجام دادن كارش ، از مردم كه به تماشا ايستاده بودند پول مىخواست و با اصرار مىگرفت . . . » « 2 »
نمونههاى ديگرى از كيفرهاى شديد :
آدمخورى در عهد صفويه براى كشتن گناهكاران و كسانى كه به حق يا ناحق گرفتار آتش خشم امرا مىشدند معمول بود . دژخيمان بىدرنگ دست به كار مىشدند ، سر بريدن ، پوست كندن ، در آتش سوختن ، دست و پا و گوش و بينى بريدن و چشم كندن ، در پوست گاو كشيدن و امثال اينها جزو كيفرهاى معمولى بود « . . . شاه عباس اول اگر
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 137 به بعد .
( 2 ) . فرهنگ ايرانزمين ، ج 8 ، ص 210 .