تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1348

مساهمون:

ص١٣٤٨
سانسون كه در عهد شاه سليمان به ايران آمده است ، مىنويسد : « ايرانيان مجموعه قوانين مدونى ندارند ، قانون آنها همان احكام شرعى است . در ايران سه نوع محكمه وجود دارد ، محكمه جنايى كه عرف ناميده مىشود ، محكمهء مدنى كه آن را محكمهء شرع مىگويند و بالاخره محكمهء قانونى كه ديوان عالى نام دارد . رئيس محكمهء جنايى و محاكم مدنى ديوان‌بيگى است . احكام او به وسيلهء داروغه اجرا مىشود و خود داروغه به دعاوى كوچك رسيدگى مىكند . خانها در ايالات ، رئيس محكمه جنايى هستند و احكام آنان ممكن است در محكمهء ديوان‌بيگى مورد تجديدنظر قرار گيرد . براى گرفتن اقرار دو نوع شكنجه وجود دارد ، شكنجهء عادى : عبارت است از چوب بستن متهم ، و شكنجهء غيرعادى انواع و اقسام دارد ، از جمله در پاشنهء پاى متهم با تيغ چند شكاف ايجاد مىكنند و نمك مىپاشند و سپس در چنين وضع دلخراشى متهم را فلك مىكنند . گاه ناخنهاى پاى متهم را با گازانبر مىكنند ، گاهى دو دست و دو پاى جنايتكاران را به چهار ستون مىبندند و قطعه آهن را در آتش سرخ مىكنند و بر روى قسمتهاى گوشتى بدن مىچسبانند . و گاهى به همين ترتيب كه آنها را به چهارچوب بسته‌اند ، با كلبتين و منقاش گوشتهاى بدنشان را مىكنند . اشخاصى كه اين شكنجه‌ها را متحمل مىشوند ، اگر اقرار كنند حكم محكوميت آنها صادر و به مدعى خصوصى مىسپارند و اگر اقرار نكنند طرف دعوى بايد پول خون آنها را كه به نسبت شخصيت متهم فرق مىكند بپردازد . نكتهء جالب توجه اين‌كه در آن دوره بدون تقاضاى مدعى خصوصى ، دولت جنايتكاران را تعقيب نمىكند . انحرافات ناموسى با شدت مجازات مىشود ، زنى را كه به شوهرش خيانت كند از بالاى منارهء مسجد به پايين مىاندازند و دخترى كه عمل خلاف عفت انجام داده باشد ، سر او را مىتراشند و صورتش را گل مىمالند و وارونه سوار خر مىكنند . و در كوچه‌ها مىگردانند و با صداى بلند مىگويند واى به حال دخترى كه شرافت خود را حفظ نكرده است . سانسون مىنويسد طبق فرامين اسلام پدر و مادرى كه دختر خود را در حين ارتكاب عمل منافى عفت ببينند ، حق دارند دختر خود را بكشند . سانسون اضافه مىكند كه من خود ناظر بودم كه مادرى پسر خود را وادار كرد كه خواهر گناهكارش را گردن بزند و در محكمه مادر و فرزندش با افتخار شرح اين ماجراى اسف‌انگيز را بيان كردند و من از ديدن اين وضع به رقت آمدم و متأسف شدم . اگر طفلى به پدر و مادرش ناسزا گويد زبان او را مىبرند و اگر طفلى پدر و مادرش را بزند بازوى او را قطع مىكنند . سانسون مىنويسد : « يك جوان مسيحى بيمار ، تصادفا در سر راهى كه شاه مىخواست با زنانش از آنجا بگذرد ديده شد و محكوم به مرگ گرديد و حكم شد سرش را از تن جدا كنند . قوللر آقاسى به او گفت اگر مسلمان شود از كشتن او صرفنظر خواهد شد ، ولى اصرار او مؤثر نيفتاد و سر جوان را از تن جدا كردند و پيش سگان افكندند ، بعد به تقاضاى من ، جسد او را در