خليفه و كشيش خود روند كه مطابق دين و مذهب خود دعوى ايشان را به فيصل رساند . و درين و لا جماعت ارامنه معروض داشتند كه هرگاه ايشان را ميانهء يكديگر دعوى و گفتگوى شرعى واقع مىشود ، كشيشان خود رفع مىنمايند . جماعت مسلمانان مزاحمت به حال ايشان مىرسانند ، بنابراين مقرر شد كه هرگاه جماعت مسيحى با يكديگر دعوى و گفتگو داشته باشند و نزد خليفه و كشيش خود روند ، احدى مانع و مزاحم ايشان نشود و اگر مدعى يا مدعى عليه مسلمان بوده باشد ، به اهالى شرع شريف و قضات اسلام هرمحل رفع نمايند كه بعد از تحقيق حسب الشرع الاقدس معمول و مرتب سازند . و هرگاه جماعت ارامنه املاك و اموال خود را به اوج كليسيا و ديگر كليسياها حبس نموده باشند ، احدى مانع نشده بگذارند كه به طريقى كه آن جماعت شرط نمودهاند صرف آنها نمايند . تحريرا فى شهر ربيع الاول سنهء ستين و الف هجرى 1060 ( مهر ) ( 3 مهر ديگر روى متن )
همچنين در تاريخ شعبان المعظم سنه 1049 مسيحيان نامهاى به شاه صفى مىنويسند . و از تكاليف نارواى مسلمانان نسبت به اقليت مذهبى ارامنه و زورگويى و اجحاف متشرعين شكايت مىكنند . اينك دستور اعتماد الدوله :
عيسى على نبينا عليه السلام ( محل طغرا )
« چون معروض شد كه جمعى از مسلمانان را كه با ارامنه و اهل ذمه دعوى و گفتگوى شرعى واقع مىشود و موافق شرع شريف قسم متوجه ارامنه و اهل ذمه مىسازند تكليف ناسزا گفتن به حضرت و انجيل . . . و اعمال شنيعه غيرمشروعه مىنمايند . . . و اين تكاليف خلاف قانون شريعت مطهره است ، بنابراين مقرر شد كه هركس از مسلمانان را كه با ارامنه و اهل ذمه گفتگو و دعوى شرعى باشد و قسم متوجه جماعت مزبوره شود ، ايشان را به ذات اللّه و صفاته موافق كيش و ملت نصارا به انجيل قسم داده تكاليف غيرمشروعه ننمايند . به عهدهء حكام شرع و عرف هرمحل كه مجال تخلف احدى از مضمون مسطور ندهند . و درين باب اهتمام شرعى لازم شناسند . تحريرا فى شهر شعبان المعظم ، سنهء 1049 . محل مهر صدارت پناه سابق
سواد مندرجاتى كه در پشت سند قيد شده ، محل مهر اعتماد الدوله سابق در حاشيه مقابله شد . مهر شاه - شاه صفى نيز در تأييد نامهء ديوان صدارت به حكام شرع و عرف دستور مىدهد كه « . . . نگذارند كه احدى تكليف قسم به نهجى كه در شريعت مقدسه مقرر نيست به جماعت مذكوره ننمايند . درين باب قدغن داشته چون پروانچه به مهر اشرف رسد ، اعتماد نمايند . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . متن فرامين فارسى ، گردآورى پاپازيان ، سال 1959 ، ص 559 به بعد .