و عدالت به دست نيامد . در اين فاصله روحانيان و علماى شرع كمابيش مجرى قانون اسلام بودند . در اين دوره بدون هيچ شك و ترديد ، روحانيان و قضات شرافتمندى كه پاىبند حق و حقيقت بودند در كنج انزوا مىزيستند و آنان كه حاضر به همكارى با زورمندان زمان بودند بر مسند قضا و داورى تكيه مىزدند . در دورهء قاجاريه لطمه و ضربهء تازهاى بر پيكر دادگسترى ايران وارد شد ، يعنى پس از آنكه جنگ ايران با روسيه بر سر گرجستان به زيان ايران پايان يافت ، دولت ايران تا حدى استقلال سياسى - اقتصادى و قضايى خود را از كف داد . تزار روسيه حمايت از وليعهدى عباس ميرزا و اخلاف او را به عهده گرفت و حكومت ايران را مجبور كرد كه حق قضاوت كنسولى را معتبر بشمارد و به بيگانگان اجازه دهد كه به نام حمايت از حقوق اتباع كشور متبوع خود ، در كارهاى قضايى ايران مداخله نمايند . پس از آنكه روسها اين حق نامشروع را كسب كردند ، انگليسها و فرانسويان و ديگر دول بزرگ نيز به نام دول « كاملة الوداد » قلم نسخ بر استقلال قضايى ايران كشيدند ، و اين ننگ ملى و اجتماعى مدت يك قرن يعنى تا سال 1304 هجرى شمسى ( آغاز حكومت پهلوى ) دوام يافت . ظاهرا در دورهء صفويه مانند قرون پيش مأمورين قضايى يا شيخ الاسلامها به موجب فرمانى از طرف شاه تعيين و به نقاط مختلف كشور گسيل مىشدند . » « 1 »
فرمان شاه سليمان راجع به برگزيدن سيد تاج الدين به شيخ الاسلامى مشهد
اين فرمان پس از مقدمهاى وظايف و تكاليف شيخ الاسلام را در حوزهء مأموريت خود نشان مىدهد ، سيد تاج الدين به موجب اين فرمان مأمور شده است كه خلايق را « . . . به طاعات و امر به معروف و نهى از منكرات و منع و زجر فسقه و فجره از نامشروعات و مأمور ساختن اغنيا كه اخراج اخماس و زكوات اموال خود نموده به مستحقين و مستحقات و اصل نمايند و تقسيم مواريث و بركات و ارتفاع عقود و مناكحات و رفع منازعات بين المسلمين و المسلمات بطريق مصالحات و ضبط اموال غصب و ايتام و سفها كه به جمعى امين متدين كه باعث فوت مال آن جماعت نبوده باشد سپارد و ساير ما يكون من هذا القبيل قيام و اقدام نموده . . . سادات عظام و مشايخ كرام و علماء اسلام . . . جمهور سكنه . . . مومى اليه را شيخ الاسلام بالاستقلال آنجا دانسته . . . تكفل او را در امور شرعيه معتبر شناسند . . . قضات جزو آن ولايت كه از ديوان الصداره منصوب نباشند ، خود را به عزل او معزول و به نصب او منصوب شناسند و اوامر و نواهى مشروعهء او را مطيع و منقاد باشند . . . عاليجاه بيگلربيگى آنجا ، احترام مشار اليه را به جاى آورد . . . هرساله حكم مجدد نطلبد . » « 2 » ( ذى القعده 1079 )
ديوان قضا و اقليتهاى مذهبى :
پيترو دلاواله در مورد اقليتهاى مذهبى مىنويسد : « هر قومى در مورد امور مدنى و جزايى ، قضاوتى مخصوص به خود دارد كه قضات شاه در آن دخالتى نمىكنند . اين قاعده چنان جزو عرف و عادات شده است كه علاوه بر اقوام مختلف ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 41 .
( 2 ) . مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 4 ، ش 4 ، ص 233 .