تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1337

مساهمون:

ص١٣٣٧
مقابل هديه‌اى كه گرفته است چيزى نمىدهد . . . شاه طهماسب به عنوان ابزار تفقد ظاهرا انواع و اقسام خراجها و مالياتها را به مردم مىبخشد ، اما غالبا حقيقت امر غير از اين است . زيرا معمولا پس از دو سال بىدرنگ مطالبهء خراجها و مالياتهاى پس‌افتاده را مىكند . . . هنگامى كه در دربار او بودم . . . مطالبهء خراج پس‌افتاده را كرد و مسيحيان بىنوا را به روز سياه نشاند و هنگامى كه پيشكار سلطان حيدر ميرزا را براى وصول آن مال فرستاد ، بيست و پنج بار قماش و شال علاوه بر خراجها طلبيد . زيرا عادت دارد روزى پنجاه بار جامهء خود را عوض كند ، سپس آنها را بين مردم به ده برابر قيمت بفروشد و كسى را جرأت اظهار عدم رضايت نيست . . . » « 1 »

دستگاه قضايى

ملت ايران در آغاز حكومت مذهبى و جنگى صفويه بخصوص در دوران فرمانروايى شاه اسماعيل و شاه طهماسب و بازماندگان شاه عباس دوم روى عدالت و بهروزى نديد « سفير ونيزى از فساد قضات و بىعدالتيهايى كه طى اقامت تقريبا يكسال و نيم خود در قزوين و تبريز ديده است شمه‌اى نقل مىكند مثلا مىگويد كه چندى قبل از ورودش به تبريز ، هژده تن از دزدان مسلح به تفنگ ، شبانه از ديوارهاى بازار بزرگ آن شهر به تيمچهء معتبرى كه چهل نفر از بازرگانان مشهد در آنجا حجره داشتند سرازير شدند و از حجرهء احمد چلبى كه يكى از بازرگانان سرشناس آنقره بود شش هزار سكهء اسكودى « 2 » ( معادل سيصد تومان به پول آن روزى ) ، و تعداد زيادى شمش نقره و مقدارى رنگ لاك دزديدند . و هنگامى كه بازرگانان در صدد دفاع از جان و حفظ مال خود برآمدند ، دزدان به زور آنها را به حجره‌هايشان عقب راندند . چند روز پس از اين رويداد ، گروهى از دزدان مسلح نزديكى خانهء دالساندرى به انبار سوداگرى ارمنى راه يافتند و چهار هزار بستهء ابريشم وى را ربودند ، و بعدا همان ارمنى سوگند ياد مىكرد كه ابريشم دزديده شده را در خانهء حاكم تبريز ديده است . سفير ونيزى مىگويد كه شكايت نزد شاه بردند و دزدان را نيز دستگير كردند ، اما تا آنجا كه وى آگاهى يافت ، هيچ‌گونه مؤاخذه‌اى از آنها نشد . يا در شهر نخجوان كه جمعى از بزهكاران را به اتهام كشتن عده‌اى از بازرگانان و دزديدن مالهاى ايشان دستگير كرده بودند ، به حكم قاضى مالهاى دزديده شده را پيدا كرده به دادگاه آوردند ، قاضى شاكيان را پى كار خود فرستاد و جانيان را آزاد كرد ، بخشى از اموال را خود وى تصاحب كرد و بخش ديگر را بر سبيل تحفه نزد بعضى از صاحب‌منصبان و امراى دربارى به قزوين فرستاد . دالساندرى مىنويسد : صاحبان اين اموال به پايتخت آمدند و من به چشم خود آنان را ديدم كه همه‌روزه جامه‌هاى خود مىدرند و خود را از ديوارهاى دولتخانه مىآويزند و فرياد برمىدارند كه چه مىخواهيد بكنيد و چرا احقاق حق مظلومان نمىكنيد . . . . اوژير بوزيك سفير فرديناند در دربار عثمانى كه به تفصيل در پيرامون اوضاع ايران عهد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 440 . ( 2 ) .Scudi
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1337 | مرتضى راوندى