تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1340

مساهمون:

ص١٣٤٠
شده است : « اما قاضى مشار اليه در حفظ و حراست آن بلده جنت‌قرين به نوعى اهتمام مرعى داشته بود كه شب‌ها در [ بازار ] قيصريه كه از زر و اجناس مالامال بود ، كسى نبستى و هيچ‌كس از اجلاف و اوباش آن شهر با قدرت بر امر قبيحى نبودى ، اتراك ذيقدرت از دست او به زينهار آمده بودند و عوامان بدفطرت از ترس او در اضطرار افتاده . . . » « 1 » به حكايت شرفنامه و تاريخ حيدرى وى حسادت معاصرانش را برانگيخت و به دست ساعيان ساقط شد . براى آنكه بيشتر با اوضاع اجتماعى و حدود امنيت قضايى در آن ايام آشنا شويم نگاهى به سرزمين گيلان مىافكنيم : در تاريخ گيلان ضمن وقايع سالهاى 933 - 1038 هجرى قمرى مىخوانيم : « دژخيمان على خان ، دست و پاى بر بو سعيد مير بستند و زنجيرى بر وى استوار داشتند و او را به فومن بردند . . . در اثناى سلام ، على خان به ميرآقا امر داد ، تا بو سعيد مير و خرس را به يك زنجير در بند كنند و در خور و خواب شريك گرداند ، بو سعيد مير به مدت 6 ماه در زنجير بود و جز خرس و زندانبانى ملال‌انگيزتر از آن ، مصاحبى نديد . . . به فرمان او پس از آنكه بو سعيد مير را به تخته كلاه ديوانگان آراستند همه را در محلات شهر در معيت خرس ، مسخرهء خاص و عام كردند كودكان شهرها و روستاها ، بر او تخم‌مرغ گنديده و زباله و سنگ و كلوخ و آب دهان افكندند دست به ايذاء و هتك حرمت او گشودند . . . » « 2 » پس از آنكه شاه عباس برادر بو سعيد را مورد مرحمت قرار داد وضع دگرگون گرديد و بو سعيد از قيد و بند رهايى يافت و به مقامى رفيع رسيد تا ورنيه ضمن توصيف مسافرت خود در نوامبر 1663 مىنويسد كه در طى راه دو تن از همراهان به علت بيمارى درگذشتند ، سپس مىگويد : « . . . ايرانيها در حفظ مال غربا و خارجيها چقدر صحت و امانت به خرج مىدهند . قاضى كه از فوت آن جوان ساعت‌ساز مطلع شد ، فرستاد اتاق اموال او را قفل و مهر كردند ، تا وارث او بيايند و ماترك او را بگيرند ، تا سال بعد كه من باز از تبريز مىگذشتم ، در آن اتاق همان‌طور بسته و مهر بود . . . » « 3 »

يك قاضى روشن‌دل :

تاورنيه مىنويسد : « در سال 1639 يك يهودى در بازار از يك سقاى رافضى آب خواست . سقا گذشته از ندادن آب ، يهودى را چند فحش و ناسزا گفت . يهودى شكايت نزد قاضى مىبرد ، قاضى هم سقا را با مشك و ظرف آبش حاضر مىكند . اول كاسهء آب او را گرفته به يهودى مىدهد ، پس از آن‌كه يهودى نوشيد خود قاضى هم از همان ظرف آب مىخورد ، آن‌گاه سقا را به چوب بسته تنبيه مىكند و در زير چوب به او حالى مىكند كه ما همه خواه محمدى خواه عيسوى يا يهودى مخلوق خدا هستيم . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . نظام ايالات . . . ، پيشين ، ص 186 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . الكساندر خودزكو ، سرزمين گيلان ، ترجمهء دكتر سيروس سهامى ، ص 26 به بعد . ( 3 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ص 432 . ( 4 ) . همان ، ص 354 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1340 | مرتضى راوندى