مال الايتام و الاوقاف : آنچه بر خود از همه چيز مباحتر دانند .
چشم قاضى : ظرفى كه به هيچ پر نشود .
الدرك الاسفل : مقام او .
بيت النار : دار القضا ، المحتسب ، آلت قاضى .
عتبته الشيطان : آستانهء آن .
الرشوه : كارساز بيچارگان . السعيد : آنكه هرگز روى قاضى نبيند .
السوگند : نانخورش دروغگويان . الصاحب منصب : دزد با شمشير . » « 1 »
در مشايخ و ما يتعلق بهم : الشيخ : ابليس . التلبيس : كلماتى كه در باب دنيا گويند .
الوسوسه : آنچه در باب آخرت گويند .
المهملات : كلماتى كه در معرفت رانند .
الشياطين : اتباع او - الصوفى مفتخوار .
المريد و السالوس و الرزق الحاجى : آنكه دروغ به كعبه خورد .
در جاى ديگر عبيد زاكانى در توصيف اخلاق اجتماعى اكثريت قضات دوران خود چنين مىنويسد : « قاضيان و اتباع ايشان ، به واسطهء اينكه به عصيان و تزوير و تلبيس و مكروه و حرامخوارگى و ظلم و بهتان و نكتهگيرى و گواهى به دروغ و حرص و ابطال حقوق مسلمانان و طمع و حيلت و افساد در ميان خلق و بيشرمى و اخذ رشوت موصوف بودند . . . » « 2 »
در عهد حافظ قاضى عضد ( - نويسندهء كتاب مواقف ) نزد شاه شيخ ابو اسحق بسيار گرامى بود . « شاه در دشواريهايى كه پيش مىآمد با او مشورت مىكرد و گهگاه او را نزد امراى مجاور به سفارت مىفرستاد . مولانا سراج الدين كه در مدرسهء خاتونيه عنوان شيخى داشت ، معلم شاه شيخ بود و محتشمان و حكام عصر با او به ادب و حرمت مىزيستند . شيخ مجد الدين كه « قاضيى به از او آسمان ندارد ياد » چنان موجه و محترم بود كه حتى شاه شيخ وقتى به مجلس او مىرفت چنانكه ابن بطوطه ( ص 198 ) جهانگرد مغربى نقل مىكند ، در پيش او به ادب مىنشست . مادر و خواهران شاه اگر با يكديگر داوريها داشتند ، به مدرسهء او مىرفتند . . . » « 3 »
پس از حملهء مغول و روى كار آمدن تيموريان و استقرار حكومت صفويه ، راه و رسمهاى سبعانهء جديدى در كيفر گناهكاران به ظهور رسيد ، چون از دورهء صفويه در اثر آمدورفت جهانگردان و بازرگانان و نمايندگان سياسى خارجى آثار و سفرنامههاى فراوانى به يادگار مانده است ، بهتر و بيشتر مىتوان به حدود آزادى و امنيت قضايى و حقوق اجتماعى مردم پى برد و پرده از روى مظالم ارباب قدرت برگرفت و ددمنشىها و اعمال سبعانهء آنان را برملا ساخت .
شاه اسماعيل صفوى بنيانگذار واقعى سلسلهء صفويه ، همان مرد خوشسيما و جسورى است كه
هامش
( 1 ) . كليات عبيد زاكانى ، به اهتمام پرويز اتابكى ، ص 316 .
( 2 ) . همان ، ص 317 .
( 3 ) . زرينكوب ، از كوچهء رندان ، ص 32 .