سمرقند را شمس الدين محمد مسكين در اختيار داشت . در حق عدالت و شجاعت معنوى قاضى سمرقند اين حكايت نقل شده است :
مقاومت يك قاضى در برابر الغ بيك :
الغ بيك مانند ساير حكمرانان اسلام به بازرگانان ماوراء النهر به شرط تنصيف منافع ، از خزانهء دولتى پول مىداد ، يكى از تجار سرشناس سمرقند كه متضرر شده بود و از طرفى سلطان از پس دادن جواهرات گرانبهايى كه از او گرفته بود خوددارى مىنمود ، از فرط غصه و اندوه سكته كرد و مرد . الغ بيك با آوردن گواهان نادرست مىخواست ميراث هنگفت متوفى را تصاحب كند . قاضى شهر همينكه از نيت سوء الغ بيك اطلاع حاصل كرد ، به وسيلهء يكى از مقربين دربار اين پيام تاريخى را فرستاد : « تازه كردن اين ماجراى غمانگيز و آوردن گواهان بىايمان براى شما فايده ندارد و زيرا حقيقت امر چون روز روشن و بر من معلوم است اگر در انجام مطلوب خود اصرار داريد ، امر بفرمايند مرا توى آب سرد بيندازند و تحت شكنجه قرار دهند ، آنوقت با جان و دل حكم به نفع شما صادر خواهم كرد و ممكن است پا فراتر گذاشته اموال همهء بازرگانان ماوراء النهر را از آن شما بدانم . »
الغ بيك تحت تأثير پيغام بىباكانهء قاضى شمس الدين محمد مسكين ، قرار گرفت و از تعقيب موضوع صرفنظر كرد .
ظاهرا چون الغ بيك مردى دانشمند بود و به علوم عقلى و منطق و استدلال دلبستگى داشت ، چندان مورد محبت روحانيان قشرى نبود . بارتولد مىنويسد : « . . . وقايع مربوط به قاضى سمرقند و ساير حكايات هيجانانگيزى كه به نام درويش و محتسب براى الغ بيك و ديگران ساخته و پرداختهاند همه ناشى از خصومت شديد دراويش و شيوخ ماوراء النهر با دستگاه حكمرانى الغ بيك مىباشد . » « 1 »
نمونهاى از داوريهاى اواخر عصر تيموريان :
ظاهرا در آن ايام هرگاه كسى جرم بزرگى مرتكب مىشد مردم كوچه و بازار پس از وقوف بر گناه ، او را مورد ضرب و شتم قرار مىدادند و غالبا منتظر رسيدگى و صدور حكم قاضى نمىشدند .
واصفى در بدايع الوقايع در مواقع مختلف ، مناظرى چند از آشفتگى اوضاع اجتماعى و فقدان امنيت قضايى در آن دوران تصوير مىكند . از جمله ضمن حكايتى مىنويسد : « . . . آن جماعت ما را در لت كشيدند و آن مقدار زدند كه فوق آن متصور نباشد . بعضى مردم گفتند كه در اين شهر حاكم و داروغه و قاضى هست تا بر ايشان ثابت نشود ايشان را جفا كردن معنى ندارد .
القصه دست و گردن ما را بستند و ما را كشانكشان به در خانهء امير محمد على كرباسفروش كه حاكم مشهد بود حاضر گردانيدند . داروغه گفت راست گوييد كه اين واقعه چگونه است ، و الا به ضرب چوب پوست شما را پاره مىسازم . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) . الغ بيك و زمان او ، پيشين ، ص 210 به بعد .
( 2 ) . واصفى ، بدايع الوقايع ، ص 1026 .