كسانى را كه به يارى او ( محمد ) برخاسته بودند به سختى كيفر داد . پس از استقرار حكومت صفويه چنانكه ديديم آيين تشيع به زور شمشير بر مردم ايران تحميل شد . به اين ترتيب شيعيان كه پس از سقوط حكومت آل بويه موقعيت اجتماعى خود را از كف داده بودند ، جانى تازه گرفتند و فقهاى اين مكتب بر مسند علماى شافعى و حنفى نشستند و كتابهاى شرايع و شرح لمعه ، دليل راه آنان قرار گرفت . شاه طهماسب فرامينى براى تنظيم كار قضا به دستيارى علماى شيعه تدوين كرد كه ظاهرا اصول آنها در مجموعهها و جنگها نوشته شده است از جمله در « آيين شاه طهماسب صفوى در قانون سلطنت » كه خطاب به بيگلربيگيان و ضابطان و عاملان و ديگر مسئولين امور صادر شده است ، به موردى برمىخوريم كه از نظر قضايى حايز اهميت است . از جمله در مادهء هشتم به متصديان امور تأكيد شده كه « تقصيرات وزلات و جرايم مردم را به ميزان عدالت سنجيده ، پايهء هريكى را به جاى خود دارند . . . » و در مادهء نهم مىگويد : « متمردان را به نصيحت و ملايمت و به درشتى و هيبت و به تفاوت مراتب رهنمونى كند و چون از نصيحت و تدبير گذرد به بستن و زدن و بريدن عضو نسبت به تباين مدارج عمل نمايند و در كشتن دليرى نكنند . . . كه نتوان سركشته پيوند كرد . . . و در مادهء دهم مىخوانيم : « و از پوست كندن و سوختن و عقوبتهاى سخت سلاطين كبار احتراز نمايند . » و در ماده شانزدهم و هفدهم تأكيد شده كه متصديان امور رأسا رسيدگى كنند و اسامى شاكيان را برحسب تاريخ مراجعه بنويسند و به نوبت رسيدگى كنند تا متظلمان محنت انتظار نكشند . « 1 »
پس از حملهء مغول و تيموريان ، با وجود فساد محيط ، در گوشه و كنار كشور ، مردانى بودند كه در كار دادرسى تسليم ارباب قدرت نمىشدند .
اكنون براى اطلاع خوانندگان از خصوصيات دستگاه دادگسترى و وضع قضات در اواخر عهد تيمورى قسمتى از نامهء قاضى صفى الدين را به سلطان وقت ، كه بايد سرمشق هرقاضى مقاوم و باشخصيتى قرار گيرد عينا نقل مىكنيم :
نامهء پرمغز قاضى صفى الدين به سلطان حسين بايقرا :
وى پس از مقدمهاى چنين مىنويسد : « . . . بعد از اهداء مسايل دعا ، و ابداع دلايل ثنا . . . عرض مىكنيم كه مقصود اكفا و اقران من از تصدى قضا ، اكتساب مال و اكتثار جاه است و مرا اهتمام به هيچيك از اين دو نيست .
. . . و اعراض من از اكتساب مال براى آن است كه بنياد معيشت من بر زراعت است و به نانى خشك كه از آن حاصل مىكنيم مرا قناعت ، و چه خوب فرموده امام شافعى ، امت مطامعى و ارحت نفسى . . . ( يعنى مىراندم طمعهايم را و آسوده كردم نفس خود را ) . . . و اگر خواهم كه غير حاصل زراعت چيزى به دست آورم ، به يكى از سه طريق ميسر است :
هامش
( 1 ) . آيين شاه طهماسب صفوى در قانون سلطنت ، به نقل از مجلهء بررسيهاى تاريخى ، به اهتمام دانشپژوه ، شماره مسلسل 38 ، سال هفتم ، ش 1 ، ص 121 به بعد .