شتر بر سر او ريختند . روزى نشسته بود از غلام اتابك آب طلبيد ، بول در كوزه كرد و به وى دادند و آخر او را به خورميز بردند و در چاه قلعه محبوس كردند . و در اينهمه واقعات فرزند او مرتضى اعظم سعيد شمس الدين محمد ، مخفى بود به كوچهء نايبان . در آن كوچه خواجهاى بود نام او خواجه عليشاه اين خواجه به حكم خوابى كه ديده بود به يارى سيد شمس الدين فرزند او شتافت و وسايلى برانگيخت تا او را به تبريز رسانيد . در تبريز سلطان ابو سعيد از او محترمانه پذيرايى كرد و نيابت عامهء ممالك و قضا و صدارت به وى تفويض كرد . . . و ايلچى و يرليغ به جانب يزد فرستاد كه سيد ركن الدين را خلاص دهند و بر مسند قضا نشانند و معاندان او را تأديب بليغ كنند ، و خلعت براى او بفرستاد . چون ايلچى به يزد آمد ، مردمان خرمى كردند . سيد ركن الدين را بيرون آوردند و سواره به شهر آوردند و در مدرسهء خودش به مسند قضا نشاندند و ايلچى سخنان سخت به اتابك گفت .
قاضى ركن الدين كسانى را كه برو چوب زده بودند بطلبيد و هريك را به عدد هرچوبى فلورى بداد و آنكه بول در كوزه كرده بود حلواى نبات در كمچهء زرين در دهان وى كرد . . . بعد راه سفر كعبه پيش گرفت و در مراجعت بار ديگر به ساختن حمام ، مدرسه و بازار و ديگر امور خير اشتغال ورزيد تا در سنهء اثنى و ثلاثين و سبعمايه درگذشت . » « 1 »
ابن بطوطه جهانگرد معروف ، ضمن مسافرت خود از خوارزم مىگذرد و از قضات آنجا به نيكى ياد مىكند و مىنويسد : « امير خوارزم معمولا هرروز به محبس قاضى مىآيد و در محاكمات شركت مىجويد ، فقها و كتاب و همچنين يكى از امراى بزرگ و 8 تن ديگر از اميران و ريشسفيدان ترك در آن مجلس حضور دارند ، از محاكمات آنچه راجع به قضاياى شرعى است قاضى حكم مىدهد و آنچه مربوط به شرع نباشد ، امراى مزبور دربارهء آن قضاوت مىكنند و احكام آنها بسيار مضبوط و عادلانه است . زيرا احدى را به ميل و هوس خود متهم نمىدانند و رشوه از هيچكس نمىگيرند . » « 2 » نهتنها در ايران ، بلكه در كليهء ممالك شرق نزديك ، مردان شجاع و مبارزى بودهاند كه با وجود تمام مشكلات و موانع ، در راه به كرسى نشاندن حرف حق سعى و تلاش كردهاند كه از آن جمله شرح مجاهدات ابن خلدون اندلسى قابلتوجه و شايان ذكر است .
وى پس از قبول شغل قضاء با شدت و قاطعيت تمام به انجام وظيفه مشغول مىشود ، تا جايى كه حقطلبان او را مورد تحسين قرار مىدهند و زورمندانى كه منافعشان در خطر افتاده بود زبان به طعن و سرزنش او مىگشايند . ولى او بدون هيچ بيم و هراسى در محيط اجتماعى مصر به وظايف خود عمل كرد . وى دربارهء مبارزات خود مىگويد : « پس از آنكه سلطان در بارگاه خود به من خلعت بخشيد و يكى از خواص خود را مأمور كرد كه مرا بر مسند قضا در مدرسهء صالحيه بنشاند ، به وظايفى كه لازمهء اين مقام پسنديده بود ، قيام كردم . . . و در اين راه نه از سرزنش
هامش
( 1 ) . على كاتب ، تاريخ جديد يزد ، به اهتمام ايرج افشار ، 125 به بعد .
( 2 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء دكتر موحد ، ص 367 .