تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1314

مساهمون:

ص١٣١٤
شخص متنفذى متوسل شود تا شايد با الحاح و اصرار و دادن رشوه ، تمام يا قسمتى از حق خود را به كف آورد . امرا و قضات دست‌به‌دست هم داده و به دوشيدن طرفين دعوا مشغول مىشدند . شغل دادرسى را به مقاطعه مىدادند و قضات غالبا به علت اعمال نفوذ طرفين ، حكم نمىدادند و به قول رشيد الدين فضل اللّه « . . . كلمة الحق نمىگفتند . . . در خفيه به ايشان مىرسانيدند كه اين جماعت قوىدستانند و جوابى مطلق نمىتوانيم گفت بدين طريقه روز مىگذرانيدند و در ميانه چيزى مىستدند . . . چون مدعى باطل به حمايت قوىدستى مىرفت ، مدعى عليه مسكين كه مالك به حق بود ، به حمايت ديگرى از راه ضرورت توسل مىجست . . . » رشيد الدين فضل اللّه در جاى ديگر مىنويسد كه در اثر بىعلاقگى و نوكرمآبى و ناپاكى ، بعضى از قضات براى موضوع واحدى دو حكم مخالف به دست دو طرف دعوى مىدادند و آنها را ممهور و مسجل مىكردند و اين وضع آشفته تا عصر غازان دوام داشت . وى براى پايان دادن به اين وضع و خاتمه دادن به اين نوع اسناد و مدارك معارض دستور رسيدگى مجدد صادر كرد و مقرر داشت كه در مواردى كه حل مسئله محتاج به مشورت با ائمه و ارباب اطلاع باشد ، مجمعى تشكيل دهند و پس از مشاوره و دقت كافى ، هرطرف كه ذيحق بود ، حاكم ، مدارك او را تنفيذ كند و مكتوب و مدارك ديگر را در « طاس عدل » بشويد .

گفتگوى غازان با قضات و مشايخ :

رشيد الدين فضل اللّه در تاريخ مبارك غازانى از قول غازان خان خطاب به قضات و مشايخ و زهاد و اهل علم و تقوا چنين مىنويسد : « . . . در مجلسى كه بزرگان و معتبران در قورولتاى به بندگى آمده بودند ، فرمود كه شما لباس دعوى پوشيده‌ايد و اين قضيه معظم است و اين دعوى با خلق نمىكنيد ، با خدا مىكنيد و يمكن كه خلايق دعوى شما را چند روز كه بر حقيقت آن واقف نباشند مسلم دارند . ليكن خداى تعالى بر ضماير شما مطلع است و با وى تزوير و تلبيس درنگيرد و غيرت آورد هم در دنيا مكافات آن كند و از آن عقبى ، خود مقرر و معين است . . . آنان‌كه اين لباس دعوى نپوشيده‌اند و يك‌رنگ‌اند و خويشتن را از ديگران امتيازى ننهاده و انديشهء تمكين و سرورى و زهد و مستورى ندارند ، كس را بر ايشان اعتراض نيست . . . شما لباس دعوى پوشيده‌ايد و متعهد و متكفل اداى حقوق گشته و مىگوييد ما چنين‌ايم و چنين خواهيم كرد ، اكنون نيكو بينديشيد ، اگر از عهدهء اين عهد و ميثاق و دعوى كه لازمهء اين لباس است بيرون مىتوانيد آمد و به سخن خود مىتوانيد رسيد به غايت نيك و پسنديده باشد . . . و نيز محقق دانيد كه حق تعالى مرا جهت آن پادشاهى داد و بر سر خلق گماشت تا تدبير كار ايشان كنم و عدل و سويت ميان ايشان نگاه دارم و بر من واجب گردانيد كه حق گويم و حق كنم و مجرمان را مالش دهم به قدر گناه ، و حكم خدا را در ازل چنان اقتضا كرد كه بازخواست از خواص زيادت باشد . و از اين جهت كه بهايم به گناه مأخوذ نيستند ، پادشاهان نيز بايد همچنين بيشتر بازخواست گناه بزرگان كنند و آنان را كه مقدم اقوام باشند ، مقدم دانند و آن را دستور داشته ياساميشى ملك كنند . بدين‌واسطه من نيز بيشتر گناهان شما پرسم و خطاب با