مجازاتش اعدام است .
9 ) . هرمردى مىتواند با هرزنى كه از اقرباى طبقه اول و دوم او نباشد ازدواج كند تعداد زن و غلام محدود نيست ، به شرط آنكه مرد از عهدهء مخارج آنها برآيد .
10 ) . مجازات زنا اعدام است ، هركس زانى و زانيه را در حين ارتكاب ببيند مىتواند آنها را بكشد .
11 ) . مجازات جاسوسى و لواط و شهادت دروغ و جادوگرى مرگ است .
12 ) . مجازات مباشر خائن اعدام است ، مگر آنكه تقصيرش كوچك باشد . در اين صورت تعيين مجازات او بسته به نظر خان است .
13 ) . ترخانها مىتوانند تا 9 بار بدون مجازات مرتكب جرم شوند ( ترخانها طبقهاى از بزرگان مغول بودند كه از كليهء خدمات عمومى و پرداخت ماليات معاف بودند و بدون اجازه مىتوانستند به حضور خان بروند ) . « 1 »
پس از حملهء مغول به ايران ، وضع اجتماعى و اقتصادى ايران بيشازپيش در هم و آشفته گرديد . ياساها يعنى مجموع قواعد و قوانين مغول بسيار منحط و ابتدايى بود و فقط براى حل و اجراى آنها در محيط ايران كه به اقتضاى تكامل نسبى اقتصادى و اجتماعى ، قوانين و نظامات اجراى آنها در محيط ايران كه به اقتضاى تكامل نسبى اقتصاد و اجتماعى ، قوانين و نظامات مترقىترى داشت امكانپذير نبود . با اين حال پس از حملهء مغول مداخلهء بزرگان و امراى آن قوم ، و بىخبرى و غرضورزى آنان به آشفتگى اوضاع كمك كرد و بخصوص كار قضاوت و داورى بيش از ساير شئون دستخوش ابتذال و رسوايى گرديد .
وضع دادرسى و محاكم در روزگار مغول :
حكام و امراى مغول به علت بىخبرى و گاه به حكم اغراض خصوصى ، اشخاص بىمايه و مغرض را به كار داورى مىگماشتند . غالبا اين قبيل اشخاص شياد و محيل با ريشى بلند و عمامهاى بزرگ و اتخاذ القاب و عناوين عربى خود را نزد امراى جاهل مغول از اجلهء دانشمندان و فقها معرفى مىكردند و آنها نيز يا به علت سادهلوحى و جهالت و يا به سبب اغراضى خاص اين قبيل مردم را براى اعمال قضا و داورى در بين مردم و ادارهء محضر شرع و عدالتخانهها به نقاط مختلف كشور گسيل مىداشتند . در نتيجهء اين آشفتگى به تدريج قضاتى كه مايل نبودند كه پاى خود را از حريم عدالت و قوانين شرعى فراتر گذارند ، مناصب ديرين خود را ترك گفتند . ظلم و تبعيض و رشوهخوارى امرى عادى و معمولى شد .
دادرسى و قضا مانند ديگر شئون زندگى وسيلهء دست زورمندان گرديد . قضات همانطور كه به اراده و ميل امرا و زورمندان انتخاب مىشدند ، بنابه ميل آنها در مسايل مورد اختلاف اظهار عقيده مىكردند . هركس مداركى داشت و مىخواست حقى را به كرسى بنشاند ، ناگزير بود به
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به تاريخ مغول ، عباس اقبال ، سال 1312 ، ص 77 به بعد و تاريخ مغول برتولد اشپولر ، پيشين ، ص 276 به بعد .