تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1312

مساهمون:

ص١٣١٢
ريخته نشود . و دادگاه غالبا از اميران و شاهزادگان تشكيل مىشد و خان مغول عاليترين منصب قضايى را داشت ، اقامهء دعوى بر پايهء شهادت شهود مىشد و اگر صحت گفتار و اتهام شاكى به ثبوت مىرسيد ، جان و مال محكوم در اختيار شاكى قرار مىگرفت . او مىتوانست وى را آزاد كند يا بكشد . اگر شكايت بىمورد بود ، شاكى به مرگ محكوم مىشد . مغولان پس از استقرار در چين و ايران به اسناد و مدارك كتبى نيز توجه كردند و ظاهرا در محاكمات صورت‌جلسه‌اى نيز تنظيم مىگرديد . همان‌گونه كه فرمانروايان مغرضانه در امور قضايى دخالت مىكردند ، مغولان و افراد عادى آنان نيز از هيچ‌گونه غرض‌ورزى و دخالت فروگذار نمىكردند . رشيد الدين فضل اللّه گفته است كه مردم در امور قضايى به آنان مراجعه مىكردند و حكومت تصميم مغرضانهء آن را به كار مىبست و اين حال آشفته تا روى كار آمدن غازان خان دوام يافت . « 1 »

دادگسترى و قوانين در عهد مغول

قوم وحشى و بيابانگرد مغول به اقتضاى محيط نشو و نماى خود داراى قوانين و نظامات مخصوص بودند كه سينه‌به‌سينه به يكديگر منتقل مىكردند . پس از استقرار حكومت چنگيزى در ديگر نقاط ، در احكام و قواعد مزبور به اقتضاى زمان تغييراتى پديد آمد و مقرر گرديد كه نظامات جديد در طومارهايى نوشته شود . بنابراين ياساى چنگيزى به مجموعهء قوانينى اطلاق مىشود كه حقوق مدنى و اجتماعى تودهء مردم و افراد ارتش چنگيزى را مشخص مىكند و ما رئوس و اهم اين قوانين را با استفاده از منابع مختلف ذيلا مشخص مىكنيم : 1 ) . عقيده و مذهب به شرط اعتقاد به خداى واحد آزاد است . 2 ) . پادشاه بايد از نسل ذكور چنگيز خان باشد و حكومتش از طرف مجمع شاهزادگان تصويب شود . 3 ) . با دشمن نبايد صلح كرد ، مگر پس از غلبهء بر وى . 4 ) . شكار از فروردين تا مهرماه ممنوع است . 5 ) . خوردن خون و احشاء حيوانات مباح است . 6 ) . تمام كسانى كه در خدمات جنگى وارد نيستند ، بايد مجانا در خدمات عمومى و عام المنفعه شركت نمايند و در هرهفته يك‌بار براى سلطان بلاعوض كار كنند . 7 ) . مجازات دزدى معمولا 7 تا 700 ضربهء چوب است كه آن را مىتوان به 9 برابر مال مسروق خريده و گاهى نيز مجازات دزدى اعدام است . 8 ) . هيچ فردى از مغول غلام ديگرى نمىشود ، اما مغولان مىتوانند افراد ديگر را برده كنند . هركس غلام ديگرى را بدون اجازه تصرف كند يا غلام فرارى را به صاحبش بازنگرداند ،
هامش
( 1 ) . برتولد اشپولر ، تاريخ مغول ، ترجمهء ميرآفتاب ، ص 275 به بعد .